82 -
وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيها وَ الْعِيرَ الَّتِي أَقْبَلْنا فِيها وَ إِنَّا لَصادِقُونَ
.
استدلال است بر صدق ادعاى خود و تتمهء سخن برادر بزرگ است ، منظور از قريه « اهل القرية » و غرض از آن مصر است ، معلوم مىشود كه در كاروان غير از فرزندان يعقوب كسان ديگر هم بودهاند لذا گفته است كه از كاروان بپرس .
83 -
قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِيلٌ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَأْتِيَنِي بِهِمْ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ
.
در اينجا هدفهاى بسيارى هست ، يعنى آنها از مصر به كنعان آمدند و جريانها را به يعقوب به تفصيل شرح دادند تا يعقوب در جواب گفت :
بَلْ سَوَّلَتْ . . .
گفته برادران يوسف اين دفعه پر از قرائن صدق بود ، غير معقول است كه يعقوب آنها را نسبت به كذب بدهد ظاهرا منظورش آنست كه اين پيشامد دنبالهء نقشه اولى است كه پيراهن خونين يوسف را براى من آورديد ، پس صبر خوب و خالى از شكايت بهتر است اميد است كه خدا هر دو را به من باز گرداند كه او به حال من داناست و روى حكمت آنها را باز مىگرداند ، « بل سولت » ظاهرا كلام ضمير آن حضرت بوده است نه اينكه بر زبان آورده است .