يصلبوا : صلب و تصليب : به دار زدن . « او يصلبوا » يا به دار زده شوند .
خلاف : مخالف و غيرهم .
تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ
دستها و پاهايشان خلاف هم قطع شود مثلا دست راست با پاى چپ يا بالعكس .
ينفوا : نفى : تبعيد . آن در اصل هلاك كردن به وسيله دور نمودن است « او ينفوا » يعنى يا تبعيد شوند .
وسيله : تقرب و نزديك شدن و آنچه با آن تقرب حاصل شود اسم و مصدر هر دو آمده است ظاهرا در آيه معناى مصدرى مراد است يعنى به خدا تقرب جوييد .
تفلحون : فلح ( بر وزن شرف ) و فلاح و افلاح : رستگارى .
ليفتدوا : فديه : عوض . افتداء : عوض دادن « ليفتدوا » تا فديه و عوض دهند .
مقيم : اقامه كننده : پايدار و پيوسته .
سارق : سرق . دزدى . سارق : دزد . مؤنث آن سارقه است .
نكال : عقوبتى كه در آن براى ديگران عبرت باشد . نكل ( بر وزن جسر ) به معنى زنجير است عقوبت و كيفر را از آن نكال گويند كه همچون زنجيرى است بر انسان .
شرحها
در اين آيات به مناسبت قتل برادر به دست برادر مسئله محارب و مفسد فى الارض آمده كه بايد به شديدترين وجهى مجازات شود مطلب ديگر آنكه عقوبت آخرت مانند عقوبت دنيا قابل خريد و قابل عوض نيست . مطلب سوم آنكه :
مجازات دزد بريدن دست اوست و اگر توبه كند به ترتيبى كه خواهد آمد توبهاش