با چشم ، يعنى موسى خواسته است حالتى پيدا كند كه هميشه خدا به طور علم حضورى و ضرورى در نظرش باشد و آنى از او غفلت نكند و چون اين كار شدنى نيست و انسان طاقت مقاومت آن را ندارد لذا جواب ،
لَنْ تَرانِي
آمده است .
ناگفته نماند : اين سخن فى حد نفسه درست است ولى با ظهور آيه سازگار نيست و رؤيت قلبى آن طور كه گفته شد و لو مدت كمى محال نمىباشد اما
لَنْ تَرانِي
آن را به طور كلى نفى مىكند . ممكن است آن هفتاد نفر كه با موسى در ميعاد بودند و به موسى گفتند :
أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً
نساء / 153
لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً
بقره / 55 ، او را وادار كردهاند تا چنين سؤالى از خدا بكند و آن قضيه واقع شود تا آن هفتاد نفر قانع گردند ، با آنكه موسى مىدانست كه خدا قابل رؤيت نيست ( و اللَّه العالم ) .
خدا در جواب اين سؤال فرموده : هيچ وقت مرا نتوانى ديد . آن گاه اين عدم توانايى چنين تقريب شده است : به اين كوه نگاه كن اگر با اين محكمى در مقابل تجلى من خود در جاى خود ماند تو هم مىتوانى مرا به بينى و اگر ريز ريز شدن بدان كه وجود تو قدرت ديدن خدا را ندارد و فنا مىشوى .
فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً
.
ضمير « جعله » ظاهرا راجع به « جبل » است يعنى تجلى خدا كوه را كوبيد و موسى از واهمه بيهوش افتاد . بقول بعضى از محققان : ظاهرا مقصود آن است كه اين مقدار تجلى كه سبب ايجاد موجودات شده براى عالم كافى است ، اگر بيش از آن باشد جهان ريز ريز مىشود چنان كه ريز ريز شد .
فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ
.
لفظ « تبت » حاكى است كه موسى احساس كرده كه سؤالش سؤال بيجايى بوده است مراد از « انا اول المؤمنين » معلوم نيست آن باشد كه : با اين عمل ايمان