تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 446

مساهمون:

ص٤٤٦
خبرى از آنها نبود ، نام مباركش 9 بار در قرآن مجيد ياد شده و از حيث زمان بعد از نوح و قبل از ابراهيم است . او بر قوم ثمود كه بت پرست بودند مبعوث گرديد ، زجرها كشيد ، حتى توطئه قتل او و خانواده‌اش را تهيه كردند ، بالاخره نصايحش مؤثر واقع نگرديد ، فقط گروه اندكى به وى ايمان آوردند و آن گاه معجزه‌اش را كه ناقه عجيب الخلقه‌اى بود كشتند و طبق سنت الهى با صاعقه‌اى شديد كه بر آنها باريدن گرفت از بين رفتند ( قاموس قرآن - صالح ) . ناقه : ناقه : شتر ماده . جمل : شتر نر ، بعير و ابل : مطلق شتر . فذروها : و ذر : ترك كردن ( اعراف / 70 ) « فذروها » : پس واگذاريد او را . لا تسموها : مس : دست زدن « لا تمسوها » به آن دست نزنيد . خلفاء : جانشينان . مفرد آن خليفه و به قولى خليف است . بوأكم : بوء : مساوات . تبوئه : تمكين و قدرت دادن .
بَوَّأَكُمْ فِي الْأَرْضِ
تمكن داد به شما در روى زمين . سهولها : سهل : در اصل به معنى آسانى و هموارى است مراد از آن در آيه زمين هموار و دشت است مقابل كوهسار . جمع آن سهول مىباشد . قصور : قصر : كاخ . جمع آن قصور است ( خانه‌اى كه ميان ديوارها مقصور و محصور است ) آن در اصل قرار دادن در مقامى پائين‌تر از مقامى است . تنحتون : نحت : تراشيدن . « تنحتون » مىتراشيد ( تراشيدن سنگ ) . آلاء : نعمتها . ( اعراف / 69 ) . تعثوا : عثو ، عثى و عيث : افساد .
وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ
ظاهرا در جاى
يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً
باشد يعنى از براى افساد
تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 446 | على اكبر قرشى بنابى