و بگويند : نمىدانيم اين انسان است يا ملك و پيغمبر ، چنان كه خود امر را مشتبه مىكنند و مىگويند : نميدانيم محمد پيغمبر است يا نيست ؟ و بالاخره فرستادن ملك بىفائده مىشد .
10 -
وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ فَحاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُوا مِنْهُمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ
.
مراد از « ما » عذابى است كه پيامبران وعده مىدادند و آنها مسخره مىكردند ، يعنى همان عذاب مسخره شدهء آنها را فرا گرفت ، اين آيه يك انذار عينى و خبر واقعى است و نشان ميدهد كه آنها اين سؤالات را از روى مسخره ميكردهاند .
11 -
قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ
استدلال است بر مطلب فوق ، يعنى سفر كنيد و آثار و خرابههاى گذشتگان را به بينيد تا روشن شود آنها كه در برابر پيامبران ايستادند چگونه تار و مار شدند آرى :
إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً
.
نكتهها :
افشاگرى : در اين آيات يك مسئله آنست كه قرآن سخن اهل باطل را به طور كامل نقل و سپس جواب مىدهد ، آرى در هر قيام و نهضت بايد سخن اهل باطل را شنيد و نقل كرد و جواب داد و راه را از چاه معين نمود تا اهل انصاف از باطل رو گردان شوند و بر اهل لجاجت حجت تمام گردد و گرنه عقدهها به وجود خواهد آمد و انسانها در ناآگاهى خواهند ماند ، وانگهى اين غدههاى سرطانى را هم