98 و 99 -
إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا فَأُولئِكَ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَعْفُوَ عَنْهُمْ وَ كانَ اللَّهُ عَفُوًّا غَفُوراً
.
« الا » استثناء منقطع است به معنى « لكن » يعنى : بيچارگانى كه نه توانايى دفاع دارند و نه راه فرار ، خدا آنها را مىبخشايد ، اينها مستضعفين واقعىاند نه گروه اول ، آمدن لفظ « ولدان » به نظرم براى توضيح مطلب است يعنى آنها مانند كودكان توانايى دفاع و فرار ندارند ، زنان و مردان در صورتى مستضعفند كه در اين حد باشند . « عسى » گاهى معناى حتميت مىدهد چنان كه در قاموس قرآن گفتهام « عفو » در آيه ظاهرا براى جبران كمبود و زدودن شقاوت آنهاست كه در اثر عدم اعمال نيك بوجود آمده است و گرنه آنها در اين زمينه گناهكار نيستند و نيز مىفهماند كه انسان در هر حال بعفو و غفران خدا نياز دارد .
100 -
وَ مَنْ يُهاجِرْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ يَجِدْ فِي الْأَرْضِ مُراغَماً كَثِيراً وَ سَعَةً
.
هجرت در راه خدا آن است كه : انسان براى پيشبرد راه توحيد و مبارزه بر عليه طاغوتها از ديار خود هجرت نمايد و آن بزرگترين سازندگى و ابتداى تكامل و ترقى انسان و مكتب اوست و نشانگر آن است كه براى انسان انقلابى مكتب مطرح است نه زندگى و خانواده چنان كه راه انبياء همين است
يَجِدْ فِي الْأَرْضِ . . .
وعدهء پيش رفت و رفاه است .
وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ
گويند : چون آيه هجرت نازل شد مردى بنام جندب در مكّه بود ، با آنكه بشدت مريض بود و گفت : به خدا من از آنها نيستم كه خدا استثناء كرده من در خود نيرويى مىيابم و به راه بلدم به خدا در مكه نمىمانم مىترسم در آن بميرم فرزندانش او را در سريرى بر دوش گرفته و از مكه بيرون بردند ، او در منزل « تنعيم » يك فرسخى مكه از دنيا