در صورتى وارد ايمان مىشوند كه در منازعهها فقط تو را داور كنند و از حكمى كه بر له يا عليه آنها دادهاى دلتنگ نباشند و در برابر فرموده تو تسليم محض باشند اين طور بودند چندان هم مشكل نيست زيرا پيامبر جز به حق داورى نمىكند . قبول حق به صلاح انسان است . آرى بايد در مقابل حق تسليم شد و آن را پذيرفت .
مىگويند : علّت نزول اين آيه آن بود كه زبير عمه زاده پيامبر با مردى از انصار دربارهء آبيارى نخلستان اختلاف كرده پيش رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله آمدند ، چون درختان زبير در اول نهر و درختان مرد انصارى بعد از آن قرار داشت ، حضرت بزبير فرمود : اول تو آبيارى كن بعد آب را به مرد انصارى تحويل بده ، آن مرد از اين قضاوت دلگير شده گفت : پيامبر در قضاوت جانب عمه زادهاش را گرفت تا آيهء فوق نازل گرديد ، بهر حال وضع موجود ، نزول چنين آيه و سائر آيات را مقتضى بوده است .
66 -
وَ لَوْ أَنَّا كَتَبْنا عَلَيْهِمْ أَنِ اقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ أَوِ اخْرُجُوا مِنْ دِيارِكُمْ ما فَعَلُوهُ إِلَّا قَلِيلٌ مِنْهُمْ
.
به نظر مىآيد كه اين جمله براى آن است كه ما به مردم تكليف شاقى قرار ندادهايم ، اينكه مىگوئيم رسول خدا را اطاعت كنيد به صلاح آنها و در مقدور آنهاست . مراد
اقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ
قتل يك ديگر يا انتحار است . « الا قليل » منهم حاكى است كه عدهاى نيز به اين دستور عمل مىكردند .
وَ لَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُوا ما يُوعَظُونَ بِهِ لَكانَ خَيْراً لَهُمْ وَ أَشَدَّ تَثْبِيتاً
.
مراد از
ما يُوعَظُونَ
دستورهاى مقدور است ، خير بودن براى آن است كه احكام روى مصالح مردم مقرر گشته است ، شدت تثبيت و استقرار براى آن است كه عمل تمرين است ، تمرين هر قدر زياد باشد عمل به صورت عادت در آمده و با جان آميخته مىشود ، پس استقرار در عمل در كار دين تأثير تمام دارد .