حبة : دانه . مثل دانهء گندم و غيره .
سنابل : سنبلها . مفرد آن سنبله است .
يضاعف : تضعيف و مضاعفه ، زايد كردن بر اصل شىء است تا دو برابر يا بيشتر باشد .
واسع : صاحب سعه . يعنى فضل و رحمت او وسيع است به معنى وسعت دادن نيز آيد ، مراد از آيه ظاهرا همان است .
منا : منت گذاشتن برخ كشيدن . اصل من به معنى قطع است گويى :
با برخ كشيدن نعمت و گفتن اينكه : آيا از تو دستگيرى نكردم ؟ ! نعمت و اجر آن را قطع مىكند ولى منت از خدا به معنى نعمت دادن است ( قاموس قرآن ) .
اذى : اذيت دادن . ناراحت كردن .
صدقه : صدقه چيزى است كه انسان از مال خود قربة الى اللَّه مىدهد ، اعم از واجب يا مستحبّ علت اين تسميه آنست كه بنده بوسيلهء آن صدق بندگى خود را اثبات مىكند .
حليم : بردبار ( بقره / 225 ) .
رئاء : نشان دادن . رئاء و رياء از مادهء « رؤيت » است ، رياء آنست كه كار خوبى را براى تظاهر و نشان دادن به ديگران بكنيم نه براى رضاى خدا .
صفوان : سنگ صاف اصل صفو به معنى خالص است .
وابل : باران تند « وبل » به معنى شدت است .
صلد : صلد در اصل به معنى سختى است به معنى « سخت » نيز آيد ، سنگى را كه چيزى نمىروياند گويند : حجر صلد .
مرضاة : رضايت خوشنودى .
تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 497
مساهمون: على اكبر قرشى بنابى
ص٤٩٧