تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اطيب البيان في تفسير القرآن (فارسى) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
و نزول بليات و سلب نعم ، و امّا در آخرت عذاب سخت و غضب الهى است و خداوند بتوسّط عقل كه رسول باطنى است و مميز بين خير و شرّ و نفع و ضرر و حسن و قبح و سعادت و شقاوت است ، و بتوسّط انبياء كه عقل خارجى هستند امورى كه مورث اين مفاسد مىشود خبر ميدهد كه اطلاق منذر و مبشّر بر خدا مىشود ، و هم بر انبياء و أولياء و علماء كه از جانب او خبر ميدهند ، و هم بر ملائكه كه خبر ميآورند و بسا الهامات قلبى مىكنند ، و هم بر عقل كه تميز ميدهد .

[ سوره الدخان ( 44 ) : آيه 4 ]

فِيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ ( 4 ) در آن ليلهء مباركه و ليلة القدر خداوند جدا مىفرمايد تمام امورى كه در سال براى هر يك تقدير فرموده موافق حكمت و مصلحت . اين آيهء شريفه صريح يا كالصريح است در اين كه در شب قدر و ليلهء مباركه تقدير امور مىشود كه در سال بر هر يك از بندگان آنچه مقرر فرموده واقع مىشود از موت و حياة ، صحت و مرض ، غنا و فقر ، نعمت و بلا ، عزت و ذلت كه معناى
فِيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ
است و تعبير . بحكيم براى اين است كه تمام وفق حكمت و مصلحت است ، و معناى قدر همان تقدير امور است نه تقدير به معناى تضييق باشد كه ميفرمايد :
وَ مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمَّا آتاهُ اللَّهُ
طلاق آيهء 7 ، و نه بمعنى قدر و منزلت .

[ سوره الدخان ( 44 ) : آيه 5 ]

أَمْراً مِنْ عِنْدِنا إِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ ( 5 ) اين كلّ امر كه تفريق مىشود در ليلهء مباركه امرى است از نزد ما محقّقا ما هستيم ارسال كننده . اين آيه اشاره به اين است كه تقدير امور بدست ما است ما شاء اللَّه كان و ما لم يشأ لم يكن نه بتدبير شما و نه بكسب شما و نه بامراء شما و نه بتقلّبات شما و نه بشانس شما مثل قارون نباشد كه بگويد :
إِنَّما أُوتِيتُهُ عَلى عِلْمٍ عِنْدِي
قصص آيهء 78 .
ما قَطَعْتُمْ مِنْ لِينَةٍ أَوْ تَرَكْتُمُوها قائِمَةً عَلى أُصُولِها فَبِإِذْنِ اللَّهِ
حشر آيهء 5 . چنان كه مكرّر در باب توحيد أفعالى گفته شده كه غنى و فقر ، عزّت و ذلّت ، صحّت و مرض ، نعمت و بلا ، حياة و موت تابع مشيّت حق است حتى در افعال اختيارى عبد ، نه جبر است كه انسان هيچ اختيارى نداشته باشد و نه تفويض كه بدست انسان باشد بل أمر بين الامرين كه انسان به اختيار خود انجام ميدهد لكن
اطيب البيان في تفسير القرآن (فارسى) — صفحة 72 | السيد عبد الحسين الطيب