اثبات اينكه از ضروريات دين است و انكارش موجب كفر است ، چنانچه بر يوشع ابن نون خورشيد برگشت كه آن هم شرح مفصلى دارد .
[ سوره القمر ( 54 ) : آيه 2 ]
وَ إِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَ يَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ ( 2 )
و اگر مشاهده كنند اين مشركين و كفار هر معجزهء كه باشد اعراض مىكنند و رو برمىگردانند و مىگويند سحرى است استمرار دارد ، چه در زمين باشد ، چه در آسمان قلب قسىّ و سياه از قابليّت ايمان افتاده .
وَ إِنْ يَرَوْا
آية بنحو تنكير آورده اشاره به اينكه هر آيهء و معجزهء باشد .
يُعْرِضُوا
چه آسمانى باشد چه زمينى و ايمان نمىآورند .
يَقُولُوا
و مىگويند :
سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ
استمرار سحر يعنى در تعقيب يكديگر يعنى هر چه اين پيغمبر معجزه اقامه كند تمام را سحر مىپندارند ، لكن رؤساى كفار بودند ، ولى در خبر داريم كه متجاوز از ششصد نفر ايمان آوردند لكن سرّا و اظهار نكردند تا زمانى كه حضرت هجرت فرمود بمدينه آنها هم هجرت كردند و جزو مهاجرين محسوب شدند و نظير اين شق القمر براى امير المؤمنين ( ع ) واقع شد كه ردّ شمس باشد ، چنانچه بر شمعون الصفا وصى حضرت عيسى واقع شد ، چنانچه در زيارت امير المؤمنين ( ع ) دارد
( و ردّ عليه الشمس فساوى شمعون الصفا ) .
[ سوره القمر ( 54 ) : آيه 3 ]
وَ كَذَّبُوا وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ وَ كُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ ( 3 )
و تكذيب كردند و متابعت هواهاى نفس نمودند و هر امرى استقرار دارد .
وَ كَذَّبُوا
اين معجزهء شق القمر را با اينكه خود آنها تقاضا كردند و گفتند ايمان ميآوريم مع ذلك تكذيب كردند و ايمان نياوردند .
وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ
و متابعت هواهاى نفسانيّه خود از شرك و كفر و عناد و كبر و نخوت و متابعت شيطان و تقليد پيشينان خود نمودند .
وَ كُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ
كسانى كه حقيقة ايمان آوردند و پا بر جا و ثابت قدم بودند هر چه بلاء و مصيبت ديدند دست از ايمان برنداشتند تا آخر عمر كه ايمان مستقرش مينامند مقابل ايمان مستودع و كسانى كه قساوت قلب و سياهى دل دارند هر چه آنها