مِمَّا تَدْعُونا إِلَيْهِ
از دعوت بتوحيد و نفى شرك و ايمان برسالت تو و آنچه ما را به آن دعوت ميكنى ابدا در قلب ما اثر نميكند و داخل در قلب ما نمىشود .
وَ فِي آذانِنا وَقْرٌ
فرمايشات شما در گوش ما وارد نميشود .
وَ مِنْ بَيْنِنا وَ بَيْنِكَ حِجابٌ
بين ما و شما حجاب است آن هم مثل سد سكندر كه نه ما مطالب شما را درك ميكنيم و نه شما بمطالب ما توجه مىفرمايى رفتار ما رفتار ديگريست و رفتار شما رفتار ديگر هيچ مناسبتى با يكديگر ندارد .
فَاعْمَلْ
تو برفتار خود عمل كن .
إِنَّنا عامِلُونَ
ما هم بروش خود عمل ميكنيم .
( توضيح كلام ) اينكه انسان مركب از دو جزء است جسمانى حيوانى و روحانى ملكوتى مجرد ، اما جسمانى اين بدن عنصريست كه داراى قواى ظاهريه و باطنيه از قوه باصره و سامعه و ذائقه و لامسه و شامه و قوه شهويه و غضبيه و وهميه و مدركه و مخيله است و كار او درك جزئيات است و اين قوى درك جزئيات مىكند و در تمام حيوانات هست بتفاوت مراتب و اين را جنبهء حيوانيّة ميگويند و تمام اين صنايع مستحدثه و امور معاشيه و هواهاى نفسانيه از اين قوى برداشته مىشود و تمام كفار و طبيعيين منحصر ميدانند انسان را به همين قوى و مجردى قائل نيستند و اعتقاد ندارند . و اما روحانى مجرد ملكوتى آن روح انسانيست كه تعبير بقلب ميكنند زيرا توجه او بقلب است و او هم داراى قوه باصره و سامعه و ذائقه و شامه است و مدرك كليات است مثل ملائكه و انوار قدسيه و انبياء براى تكميل آن آمدهاند كه حقايق را تعليم كنند و بسا چشم آن روح انسانى كور مىشود حقايق و كليات را درك نميكند و نمىبيند كر مىشود نميشنود لال شود اقرار نميكند ذائقه روح لذت و طعم حقايق را درك نميكند با روحانيين تماس پيدا نميكند تمايلات روح را كه قوهء شهوت روح است ندارد از منافرات روحى تنفر پيدا نميكند كه قوه غضبيه روح است بالجمله با عالم مجردات تماس ندارد فقط در چاه طبيعت افتاده و جز او را طلب نميكند و اين بحث توضيحات بيشترى لازم دارد لكن اين سخن بگذار بر وقت