يعنى در آباء و اجداد ما ذكر از توحيد و نفى شرك نبوده اين اصنام از قديم الايام بوده و پدران ما ميپرستيدند و ما دست از دين آباء و اجدادى خود برنميداريم .
لَكُنَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ
جواب آنها اولا دروغ ميگويند اگر هزار پيغمبر و هزار كتاب هم بر شما ميآمد قساوت قلب و سياهى دل و هواهاى نفسانى و عناد و عصبيت مانع از قبول بود و ثانيا حجت بر شما تمام بود و ميانهء شما اوصياء ابراهيم بودند اعتنايى به آنها نداشتيد و ثالثا يهود و نصارى در حجاز بسيار بودند و از موسى و عيسى و زكريا و يحيى و ساير انبياء بنى اسرائيل خبر ميدادند و از كتاب آسمانى تورية و زبور و انجيل صحبت ميكردند و شما اعراض ميكرديد و رابعا مسئلهء توحيد و نفى شرك بضرورة عقل ثابت است احتياج بمذكر ندارد و خامسا اين قرآن مجيد و اين پيغمبر اكرم با معجزات باهرات و ادلهء روشن و بيان شيوا ميان شما و از خود شما آمده چرا نميپذيريد و در مقام اذيت او هر قدر كه ميتوانيد برميآييد و چندين مرتبه تصميم قتل او را گرفتيد .
[ سوره الصافات ( 37 ) : آيه 170 ]
فَكَفَرُوا بِهِ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ ( 170 )
پس كافر شدند به اين قرآن پس زود باشد كه بدانند عاقبت كفر خود را .
فَكَفَرُوا بِهِ
يعنى كتاب و پيغمبر و ذكر آمد براى شما مع ذلك پس كافر شديد به او و دست از شرك و بت پرستى خود برنداشتيد .
فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ
كه بچه عقوباتى گرفتار ميشوند هم در دنيا بقتل و اسيرى و ذلت و خوارى و هم در آخرت بعقوبات ابدى دائمى .
[ سوره الصافات ( 37 ) : آيه 171 ]
وَ لَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنا لِعِبادِنَا الْمُرْسَلِينَ ( 171 )
و هر آينه بتحقيق سبقت گرفت كلمهء ما يعنى سابقا وعده داديم و گفتيم از براى بندگان خود كه فرستاده شده بودند .
يعنى همين نحوى كه بشما وعده داديم بانبياء و رسولان قبل هم وعده داده بوديم و وعدهء الهى و كلمهء الهى اين بود .