نه تركيب خارجى مثل اجسام كه مركب از اجزاء هستند و نه تركيب ذهنى مثل انواع كه مركب از جنس و فصل هستند مىگويى الانسان حيوان ناطق و نه تركيب و همى مثل ممكنات حتى مجردات كه مركب از وجود و ماهيت هستند فقط وجود صرف و اما توحيد صفاتى اينكه صفات ذاتيه عين ذات و منتزع از ذات هستند صفات زائد بر ذات نيستند چنانچه امير المؤمنين فرمود
( كمال توحيده نفى الصفات عنه لشهادة كل صفة انّها غير الموصوف و شهادة كل موصوف انه غير الصفة )
( و اما توحيد افعالى ) اينكه خالق و رازق و محيى و مميت و معز و مذل و مصح و ممرض و مغنى و مفقر او است و بس ( و اما توحيد عبادتى ) الوهيت و بندگى و پرستش اختصاص به او دارد غير او را نبايد پرستش كرد كه مفاد مطابقى كلمهء طيبهء لا إله الا اللَّه است ( و اما توحيد نظرى ) بايد توكل به او كرد اميد به او خوف از او نظر به او داشته باشد و بس .
[ سوره الصافات ( 37 ) : آيه 5 ]
رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ رَبُّ الْمَشارِقِ ( 5 )
و اين إله واحد شما پروردگار آسمانها و زمين و آنچه بين اين دو است و پروردگار مشارق است .
رَبُّ السَّماواتِ
رب مربى را گويند كه تربيت آسمانها كرده آنها را خلق فرموده و هر كدام به وضع مخصوص و محل معينى مقرر فرموده و طرز مخصوصى در اينجا تعبير به رب ميفرمايد در يك جا تعبير به فاطر مىكند يعنى ايجاد بدون سابقه
الْحَمْدُ لِلَّهِ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
فاطر آيهء 1 . در جاى ديگر تعبير به خالق ميفرمايد
ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ
انعام آيهء 102 . يك جا تعبير به بديع مىكند
بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
انعام آيهء 101 .
و تماما مفاد يكى است و لو مفاهيم مختلف دارد و تعبير به رب اوسع از آنهاست زيرا خالق و فاطر و بديع فقط دلالت بر ايجاد مىكند و رب علاوه بر ايجاد دلالت بر نگهبانى هم دارد كه علت مبقيه هم هست و مراد از سماوات تمام عوالم بالا را شامل است از عرش و كرسى و سماوات سبع و جميع كرات جويه و كواكب و