مثل مكينه كه چرخهاى آن دور خود ميچرخد و تمام اوقات شب و روز نصف كرهء زمين مقابل خورشيد است و نصف آن بر خلاف هر چه حركت مىكند آن جزء اول آن نقطهء زمين كه مقابل شمس است اول روز است و نقطهء مقابل اين نقطه اول شب و به حركت زمين روز بلند مىشود تا نصف النهار و نقطهء مقابلش شب زياد مىشود تا نصف شب و بالعكس پس از نصف النهار اين نقطه روز كوتاه مىشود و در مقابلش شب هر چه روز ارتفاع پيدا مىكند ظل كوتاه مىشود و هر چه انحطاط پيدا مىكند ظل ارتفاع پيدا مىكند و اينست مفاد .
(
أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ
) كه زياده و نقصان پيدا مىشود .
(
وَ لَوْ شاءَ لَجَعَلَهُ ساكِناً
) سكونت ظل سكونت ارض است كه اگر از حركت باز داشته شود آن قسمت كه تقابل با شمس ندارد هميشه روز است و قسمت خلاف هميشه شب است و ظل كم و زياد نميشود .
(
ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلًا
) كه اين احداث شب و روز و زياده و نقصان ظل دليلش شمس است كه در تقابل زمين با شمس اين نقصان و زياده احداث مىشود .
[ سوره الفرقان ( 25 ) : آيه 46 ]
ثُمَّ قَبَضْناهُ إِلَيْنا قَبْضاً يَسِيراً ( 46 )
پس از آن كه شمس را دليل بر ظل قرار داديم قبض كرديم ظل را بسوى خود قبض يسير ، اول طلوع آفتاب اگر شاخصى مقابل خورشيد در زمين نصب كنند سايهء شاخص آن قدر طولانى است كه تا مغرب طول او است هر چه آفتاب ارتفاع كند سايه تدريجا كوتاه مىشود رو به طرف شمال تا نصف النهار كه منتهاى كوتاهى ظلّ است و بسا در بعض نقاط به كلى معدوم مىشود ، و چون زوال شمس