ليت أشياخي ببدر شهدوا * جزع الخزرج من وقع الاصل
لاهلوا و استهلوا فرحا * ثم قالوا يا يزيد لا تشل )
لعنه اللَّه لعنا كثيرا (
افْتَراهُ
) ضمير برگشت به حضرت رسالت است العياذ پيغمبر افتراء به خدا زده كه ميگويد اين قرآن از جانب او است .
(
وَ أَعانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ
) مفسرين گفتند مراد جماعت يهود كه به شرف اسلام مشرف شدند آنها اعانت كردند اين پيغمبر را در بافتن اين آيات و سور و در خبر ابى الجارود از حضرت باقر است فرمود :
( يعنون ابا فكيهه و حبرا و عداسا و عباسا .
و در نسخه ديگر به جاى عباس عابس مولى حويطب ضبط شده لكن در جاى ديگر ميفرمايد :
(
وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَ هذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ
) نحل آيهء 105 .
(
فَقَدْ جاؤُ ظُلْماً وَ زُوراً
) قرآنى كه از شش جهت معجزه بودنش واضح و روشن است چنانچه در مقدمه گذشت .
ديگر چه ظلمى بالاتر از اين است كه مثل قرآن را و وجود مقدس حضرت رسالت را با آن معجزات محير العقول بگويند افك و افترى است .
(
وَ زُوراً
) زور باطل و لهو گويى است كه مثل غناء را از ملهيات شمردند و اين نسبت افك به قرآن و افتراء به نبى اكرم باطل و لهو است .
[ سوره الفرقان ( 25 ) : آيه 5 ]
وَ قالُوا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ اكْتَتَبَها فَهِيَ تُمْلى عَلَيْهِ بُكْرَةً وَ أَصِيلاً ( 5 )
و گفتند اين كفار كه اين قرآن احاديث و قصههاى پيشينيان است آنها