( 4 ) عدم همراهى با كفار در جهاد با مسلمين و غير اينها ، و شمشير على در جهاد با كفار چنانچه گذشت بعلاوه بعد از رحلت حضرت رسالت در دورهء خلافت خلفاء ثلاث و خلافت خود علم على و دفع شبهات كفار چه اندازه حقانيّت اسلام و ترويج دين نمود .
( 6 ) مقام خلافت (
وَ قالَ مُوسى لِأَخِيهِ هارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ
) اعراف آيهء 138 پيغمبر هم در غدير خم فرمود
( من كنت مولاه فعلى مولاه )
و در بسيارى از موارد كه تعيين خلفاء خود را نمود فرمود اول آنها على است .
( 7 ) مقام عصمت و طهارت كه هارون داشت على فوق آن را دارا بود فقط فرق بين اين دو مقام نبوت است كه فرمود
( الا انه لا نبىّ بعدى )
آن هم نه از جهت عدم قابليت على باشد زيرا على افضل از تمام انبياء قبل از حضرت رسالت بود حتى بر اولى العزم آنها بلكه از جهت خاتميّت پيغمبر صلّى اللَّه عليه و سلم و اينكه فوق دين اسلام دينى نيست و فوق قرآن كتابى نيست ( اشكال ) هارون فقط در زمان موسى خليفه بود پس از موسى يوشع خليفه بود ( جواب ) اينكه اگر هارون پس از موسى زنده بود قطعا مقدّم بر يوشع بود در خلافت و كلمه
( لا نبىّ بعدى )
صريح در اينست كه بعد از آن حضرت تمام مقامات را على دارد سواى نبوّت .
[ سوره طه ( 20 ) : آيات 33 تا 35 ]
كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيراً ( 33 ) وَ نَذْكُرَكَ كَثِيراً ( 34 ) إِنَّكَ كُنْتَ بِنا بَصِيراً ( 35 )
تا اينكه تسبيح كنيم ترا بسيار و ياد كنيم ترا بسيار محققا تو بما بينا و بصير هستى .
(
كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيراً
) تسبيح تنزيه حق است از جميع عيوب و نواقص ذاتا و صفة و فعلا اما ذاتا ذات اقدسش صرف وجود ازلا و ابدا و مثل و ضد و ندى از براى او نيست واجب الوجود است مركب از اجزاء نيست نه جزء خارجى مثل اجسام و نه جزء ذهنى مثل جنس و فصل و نه جزء و همى مثل وجود و ماهيت كه مكرر توضيح دادهايم و اما صفة صفات نقص در او نيست مثل جهل و عجز و احتياج و امثال اينها و اما فعلا افعال قبيحه مثل ظلم و لغو و امثال اينها از او صادر نميشود محلّ عوارض نيست