سؤال : اين كلام كذب است و حضرت ابراهيم عليه السلام شأن او اجل است از كذب .
جواب : اولا - در بعض اخبار جواب دادهاند كه اين قضيه شرطيه است كه فرمود :
« إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ »
يعنى اگر نطق مىكنند فعله كبير هم و گفتند :
قضيه شرطيه تصدق عن كاذبين مثل :
« لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا »
و لكن لم يكن فيهما آلهة الا اللَّه و ما فسد تا و در اينجا هم ما كانوا ينطقون و ما فعل كبيرهم . چنانچه از حضرت صادق عليه السلام است فرمود :
« و اللَّه ما فعله كبيرهم و ما كذب ابراهيم عليه السلام فقيل له كيف ذلك ؟ - فقال : انما قال : فعله كبيرهم هذا ان نطق و ان لم ينطق فلم يفعله كبيرهم » .
و ثانيا - در بسيارى از موارد كذب واجب مىشود و صدق حرام مثل اصلاح بين دو نفر مؤمن و بين زوج و زوجه ، و براى حفظ نفس محترمه ، و دفع شر اشرار و حفظ مال مسلم و غير اينها حتى در خبر است : بواسطهء كذب داخل در جنت مىشود و به صدق داخل در نار .
و ثالثا - باب توريه بسيار وسيع است و در اينجا مىتوان گفت كه مشركين معتقد به خدا بودند بلكه به وحدانيت او ذاتا و صفة و فعلا فقط توحيد عبادتى را منكر بودند و اصنام را شريك در عبادت و پرستش قرار داده بودند . بناء على هذا ممكن است ابراهيم عليه السلام توريه كرده باشد و مراد از كبيرهم خداى متعال باشد اشاره به اينكه من پيش خود نكردم بامر الهى بوده و فعل او است . چنانچه سبزوارى گفته :
« و الفعل فعل اللَّه و هو فعلنا » يعنى طولا و منافى با اختيار هم نيست چنانچه مكرر اشاره شده و در آيات شريفه بسيار بيان فرموده ، و بالجمله حسن صدق و قبح كذب براى اين است كه صدق داراى مصلحت است و كذب ذى مفسده اگر كذب داراى مصلحت ملزمه شد واجب مىشود و اگر مصلحت غير ملزمه ممدوح مىشود ، و صدق اگر