آنها در فلكى سير ميكنند .
مفسرين نظر به اينكه شب و روز را مستند به سير شمس و قمر مىدانستند لذا در دست و پا افتادند كه چه معنى دارد خلقت شب و روز . لكن چون اين عقيده فسادش معلوم شد چنانچه گذشت مىگوييم : شمس اصلا سير دورى ندارد نه وضعى و نه انتقالى .
بلى يك سير مستقيم با جميع اين كرات دارند كه به طرف كرهء وكاء كه نصر الطائرش گفتند سير ميكنند ، و تمام آنجا مجتمع مىشوند حتى كرهء أرض و تمام از حركت مىافتند و قيامت بر پا مىشود و آيات شريفه مشحون به اين معنى است :
« وَ الشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَها »
يس آيهء 38 . از محل قرار خود جريان دارد
« يَسْئَلُ أَيَّانَ يَوْمُ الْقِيامَةِ * فَإِذا بَرِقَ الْبَصَرُ * وَ خَسَفَ الْقَمَرُ * وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ * يَقُولُ الْإِنْسانُ يَوْمَئِذٍ أَيْنَ الْمَفَرُّ »
قيامت آيهء 6 الى 10 .
« إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ * وَ إِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ * وَ إِذَا الْجِبالُ سُيِّرَتْ *
وَ إِذَا السَّماءُ كُشِطَتْ
( الى قوله )
عَلِمَتْ نَفْسٌ ما أَحْضَرَتْ
» تكوير چهارده آيه و غير اينها . و در أخبار هم داريم : شمس يك نى بالاى سر أهل محشر قرار مىگيرد و غير اينها . لذا مىگوئيم :
(
وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ
) مراد جعل است كه در اثر حركت دورى زمين است كه دور خود مىچرخد به حركت وضعى چنانچه مكرر گفته شده هر قسمت آن كه مقابل خورشيد است روز و قسمت مخالف شب و لذا روز و شب در اطراف زمين مختلف مىشود .
مثلا روز نقطهء آسيا شب امريكا و بالعكس ، و كوتاهى و بلندى شب و روز در اثر حركت انتقالى او است دور كرهء شمس چون هر چه دائرهء منطقة البروج بدائره نزديك شود يا دور شود تفاوت مىكند و اين دو دائره در دو نقطه مقارن مىشوند ، اوّل حمل و اوّل ميزان شب و روز مساوى ميشوند و در دو نقطه غايت بعد پيدا