متابعت ترا كنند از فريب خوردگان ) اين استثناء ممكن است استثناء منقطع باشد بنا بر اين مراد از (
إِنَّ عِبادِي
) بندگان خالص باشند مثل انبياء و اوصياء و صلحاء و اتقياء كه شيطان راه بقلب آنها ندارد و درهاى شيطان كه صفات خبيثه است به روى قلب آنها بسته است يا اگر راه پيدا كند و وسوسه كند ميدانند از شيطانست و اعتناء نميكنند لذا ميفرمايد :
لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ
.
و ممكن است استثناء متصل باشد ، چنانچه بعيد نيست حتى ممكن است بگوئيم استثناء منقطع نداريم و اصلا صدق استثناء نميكند و بناء عليه مراد از عبادى مطلق بندگان هستند غاية الامر اينها دو قسم هستند يك قسم كه شيطان بر آنها تسلط ندارد و آنها بندگان صالح خداوند هستند و يك قسم كفار مشركين هستند كه وسوسه شيطان در آنها اثر ميگذارد و قبول ميكنند و ميپذيرند و متابعت او را ميكنند كه اينها داخل در مستثناء هستند و مصداق
إِلَّا مَنِ اتَّبَعَكَ
هستند و اينها فريب شيطان را ميخورند و هواى نفس آنها را وادار مىكند بكفر و شرك و فسق و فجور و آنها (
مِنَ الْغاوِينَ
) هستند ، و در اخبار ائمه عليهم السلام تفسير فرمودند كسانى كه شيطان بر آنها سلطه ندارد شيعيان و اين فرقه ناجيه هستند و بس ، و بعضى روات اعتراض كردند كه در ميانه شيعيان اهل معاصى بسيار هست جواب فرمودند كه متابعت او را در كفر و ضلالت و ترك ايمان نميكنند .
و توضيح كلام در بيان اين اخبار اينست كه سلطان بر رعيت قاهر و غالب است به نحوى كه نميتوانند تمرد يك دستور آن كنند و سلطه شيطان فقط بر كسانيست كه ايمان ندارند ، چون مقصد اصلى شيطان همان زوال ايمان است كه موجب خلود در عذاب مىشود ، ديگر با آنها كارى ندارد هر چه ميخواهند عبادت كنند يا معصيت به حال او فرق نميكند ريشه را زده با شاخه و برگ كارى ندارد و اينكه فسّاق شيعه را وسوسه مىكند براى اينست كه به آنجا برسند و بىايمان از دنيا بروند و اگر چنين شدند از حزب شيعه و مؤمنين خارج ميشوند و جزو غاوين ميشوند ، و اما اگر با ايمان از دنيا رفتند البته مورد عفو و مغفرت و شفاعت ميشوند و شيطان به مقصد خود