پس باتفاق يكديگر حركت كردند تا رسيدند باهل قريهاى طلب طعام كردند از آنها براى رفع جوع پس آنها اباء و امتناع كردند آنها را ضيافت كنند پس يافتند ديوارى كه نزديك بود برگردد پس خضر ديوار را راست كرد موسى گفت اگر ميخواستى اجرت اين ديوار را از اينها ميگرفتى
فَانْطَلَقا
يعنى از آن موضع كه آن غلام را قتل نمود حركت و مسافرت كردند
حَتَّى إِذا أَتَيا أَهْلَ قَرْيَةٍ
بعضى گفتند انطاكيه بوده بعضى گفتند ايله بوده لكن در خبر از حضرت صادق عليه السّلام است كه ناصريّه بوده و به اين مناسبت اهل آن را كه مسيحى بودند نصارى گفتند ( استطعما ) مطالبه طعام كردند براى رفع جوع و خستگى ( اهلها ) اهل آن قريه را احدى بآنها طعام نداد
فَأَبَوْا أَنْ يُضَيِّفُوهُما
در خبر است كه اهل قريه لئيم بودند كه بدتر از بخل است پست فطرت بودند و تا قيامت اين صفت خبيثه در آنها هست .
فَوَجَدا فِيها جِداراً يُرِيدُ أَنْ يَنْقَضَّ
معنى اراده قرب است يعنى نزديك بود سقوط كند چنانچه به زبان خود مىگوييم ديوار ميخواهد بيفتد يعنى مشرف بر افتادن شده (
فَأَقامَهُ )
پس ديوار را برپا داشت ولى بچه كيفيت بوده معلوم نيست بعضى گفتند دست خود را به ديوار گذاشت و او را برپا داشت يا نحوه ديگر هر چه بوده بر خلاف عادت بوده زيرا طبق عادت بايد اولا خراب كرد و پى ريزى نمود و ساخت و اين مسلما نبوده زيرا آن مقصدى كه داشت كه گنج زير او ظاهر نشود انجام نميگيرد
قالَ لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْراً
اينها كه اباء كردند از اطعام ما لا اقلّ مزد عمل خود را از آنها دريافت كنيم .
[ سوره الكهف ( 18 ) : آيه 78 ]
قالَ هذا فِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَ سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ ما لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً ( 78 )
خضر بموسى گفت اين سؤال آخرى بر طبق قراردادى كه خود شما داديد كه اگر سؤال ديگرى شد مصاحبت نكنيم و از هم جدا شويم ، در خبر دارد اگر