( 2 ) اينكه حضرتش نسيان و فراموشى ندارد چون معصوم است
وَ لا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فاعِلٌ ذلِكَ غَداً إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ
خداوند نهى فرمود از اينكه در امور مستقبله بنحو تنجّز نفرما مگر معلّق كنى بر مشيّت الهى و اين جمله دليل نيست بر اينكه پيغمبر بدون اين تعليق ذكر فرموده باشد اين دستور الهى است مثل ساير اوامر و نواهى مثلا كلمه
لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ
دليل نيست كه العياذ حضرت شرك آورده باشد يا
لا تُخاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا
دليل بر صدور مخاطبه ندارد و هكذا ساير مناهى البته پيغمبر هر چه وعده دهد موكول بر مشيّت الهى مىكند بواسطه همين نهي
وَ اذْكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسِيتَ
اين هم دليل نيست بر اينكه حضرت نسيان كرده باشد زيرا قضيّه شرطيّه تصدق عن كاذبين و بعبارت ديگر فرض محال محال نيست كه بفرمايد بر فرض محال كه اگر نسيانى عارض شد بايد متذكر خداوند شوى و بگويى انشاء اللَّه لكن چون معصوم هستى نسيانى عارض نمىشود بر شما
وَ قُلْ عَسى أَنْ يَهْدِيَنِ رَبِّي
كلمه عسى از پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و إله دليل قطعيست كه خداوند هدايت ميفرمايد هر چه را كه حضرت اميد داشته باشد
لِأَقْرَبَ مِنْ هذا رَشَداً
البته خداوند بالاخص با اين جمله رسول خود را هدايت ميفرمايد ببهترين راهها و هر چه صلاحش بيشتر باشد .
[ سوره الكهف ( 18 ) : آيه 25 ]
وَ لَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَةٍ سِنِينَ وَ ازْدَادُوا تِسْعاً ( 25 )
و درنگ كردند در كهف خود از ابتداء ورود تا زمانى كه بيدار شدند و بر اهل شهر معلوم شد سيصد سال و زياد كردند نه سال كه 309 سال كه مدت خواب آنها اين مقدار بوده در خبر دارد از امير المؤمنين عليه السّلام سؤال كردند كه چرا خداوند نفرمود ثلاث مائة و تسع سنين بلكه فرمود
وَ لَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَةٍ سِنِينَ
پس از آن فرمود
وَ ازْدَادُوا تِسْعاً
حضرت فرمود سيصد سال شمسى مطابق با سيصد و نه سال قمريست يعنى كسانى كه از اهل كتاب گفتند سيصد سال به حساب شمسى بود ولى به حساب قمرى كه سال شرعيست و در حجاز به اين سال تاريخ ميگذاردند سيصد و نه