يوسف اين بود كه قلوب آنها را تصرف كند و آنها منصرف شوند خداوند هم دعاء او را مستجاب فرمود
فَاسْتَجابَ لَهُ رَبُّهُ
به اينكه آنها به كلى مأيوس شدند و هر چه كيد داشتند به كار زدند و اثر نكرد نااميد شدند و ديگر تعقيب نكردند و او از فشار آنها آسوده شد و لذا زليخا بعد از يأس در مقام برآمد كه او را زندانى كند
فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ
كه همان حالت يأس آنها باشد
إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ
نه بمعنى سمع كه بمعنى علم بمسموعات باشد بلكه بمعنى اجابت است يعنى اثر بر دعاء او بار فرمود كه يكى از اسامى او سميع الدعاء است و به همين معنى است سمع اللَّه لمن حمده مىگويى فلانى حرف شنواست العليم طريق اجابت هم ميداند كه تصرف در قلوب آنها كند .
[ سوره يوسف ( 12 ) : آيه 35 ]
ثُمَّ بَدا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما رَأَوُا الْآياتِ لَيَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حِينٍ ( 35 )
پس تصميم گرفتند بعد از اينكه مشاهده معجزات كردند اينكه او را زندان كنند تا زمانى و مدّتى .
ثُمَّ بَدا لَهُمْ
يعنى ظهر لهم يعنى چنين بنظرشان آمد و بنا گذاشتند و مصمّم شدند و تعبير بلهم مذكرا اينكه عزيز و ملك و خويشان زليخا بسعايت زليخا كه به آنها گفت اين جوان كنعانى مرا رسوا كرده كه در ميان اهل مصر اشاعه پيدا كرده كه من تمايل به او دارم و بايد اين نام ننگ از من برداشته شود و او را حبس كنيد تا بگويند تقصير از طرف او بوده كه بحبس افتاده ، و فاعل بدا محذوف است كه سجن باشد كه دلالت مىكند بر او كلمه ليسجننه آنها تصميم حبس گرفتند
مِنْ بَعْدِ ما رَأَوُا الْآياتِ
مثل شهادت شاهد از اهل زليخا كه آن طفل باشد و مثل قدّ قميص يوسف از پشت و مثل قطع نسوه ايادى خود را بجاى ترنج كه تمام دلالت بر پاكى يوسف و صدق آن داشت مع ذلك
لَيَسْجُنُنَّهُ
او را زندانى كنند و ممكن