شدند و صورت عبادات مثل نماز و روزه و غير آنها را بجا ميآوردند و در باطن اعدى عدوّ دين و مؤمنين بودند و تمام مفاسد كه در اسلام پيش آمد از آنها بود اين نسوه هم در ظاهر اظهار محبت و و داد ميكردند و در باطن عيب و نقص و مذمت و بدگويى ميكردند و زليخا چون خبر شد بمكر آنها كه بعض مفتنين به گوش او رسانيدند .
أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ
فرستاد آنها را بضيافت دعوت كرد كه گفتند چهل نفر را دعوت كرد
وَ أَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَأً
كه يكى از تشريفات مجلس بود كه بر هر يك تكيهگاه باصطلاح مختّأ و بالش كه به او تكيه دهند مهيّا كرد و از فواكه و مركبات حضور آنها جلو هر يك قرار داد مخصوصا ترنج كه اترجه گويند و در فواكه و مركبات بهتر از همه بود هم از حيث رنگ و هم از عطر و هم از حيث طعم و هم از حيث كبر .
وَ آتَتْ كُلَّ واحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِكِّيناً
كه پاره كنند و ميل كنند آنها مشغول شدند يك دست كارد و يك دست ترنج و در حال اشتغال آنها بيوسف كه در مجلس نبود امر كرده و بر يوسف هم لازم بود بمقتضاى ظاهر غلامى كه اطاعت اوامر او را كند
وَ قالَتِ اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ
همين كه حضرت يوسف وارد شد و چشم آنها بجمال زيبا و صورت مثل ماه شب چهارده افتاد .
فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ
بسيار بزرگ آمد و چنان از خود بى خود شدند و شيفته جمال يوسفى شدند كه هر كدام بتكيه گاه خود افتادند و بجاى ترنج
وَ قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ
و مراد نه جدا كردن دست بود بلكه جراحتى بر دست وارد كردند كه در السنه ميگويند دست خود را بريدند و حسّ الم آن را نميكردند
وَ قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ
در مقام تنزيه پروردگار كه خدا چه قدرت نمايى مىكند يعنى از فكر بشر و خيال بيرون است مثل حواشى كه بر كنار است از متون