زليخا دروغ ميگويد
وَ هُوَ مِنَ الصَّادِقِينَ
و يوسف از راستگويان است ، بعلاوه اگر شاهد رجل حكيم بود چون از اهل زليخا بود و گفتند پسر عمّ او بوده همچه شهادتى را نميداد و لو حق را فهميده باشد بر فرض آنكه متدين بود و كذب از او صادر نميشده اصلا شهادت نميداد غير از عنايت حق و حفظ او چيزى نبوده .
[ سوره يوسف ( 12 ) : آيه 28 ]
فَلَمَّا رَأى قَمِيصَهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ قالَ إِنَّهُ مِنْ كَيْدِكُنَّ إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ ( 28 )
پس چون ديد عزيز پيراهن يوسف را كه پاره شده از پشت گفت اين عمل محققا از كيد و مكر شما زنها است محققا كيد و مكر شما زنها بزرگ و عظيم است
فَلَمَّا رَأى
عزيز مصر آمد مشاهده كرد پيراهن يوسف را
قَمِيصَهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ
كه از پشت پاره شده فهميد كه زليخا دروغ ميگويد و او اراده فحشاء كرده بلكه قرائن حاليه هم بر اين قائم است زيرا عزيز عنّين بود و نميتوانست نزديك زنان رود و زليخا جوان بود و در غايت شهوت و هيچگونه وسيله براى دفع شهوت نداشت و از خانه عزيز هم قدرت بيرون رفتن نداشته و يك همچه جوانى را بعنوان غلامى در خانه داشت و تصور ميكرد كه هر چه بگويد او اطاعت مىكند .
قالَ إِنَّهُ مِنْ كَيْدِكُنَّ
زيرا كيد زنها بيشتر است از مردان و كيد و مكر و حيله و تزوير قريب المعنى است و تمام از شئونات نفاق و دورويى است كه ظاهر نحوى جلوه ميدهد و باطن بر خلاف آنست و يكى از كيدهاى زليخا نسبت بيوسف اين بود كه اظهار محبت و اشتياق ميكرد و خردلى محبت نداشت فقط دفع شهوت بود زيرا اگر محبت داشت همچه افترايى نميزد كه يوسف را در زندان بيندازد يا در شكنجه ظلم و اذيت و يكى در حق عزيز كه دامن خود را پاك بداند و كمال شوق را به شوهر داشته باشد و يكى بچه حيله دفع تهمت از خود كند
إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ
قضايايى كه از مكر و كيد زنها در كتب تواريخ