تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اطيب البيان في تفسير القرآن (فارسى) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
اراده سوء داشت و شهادت داد شاهدى از خويشان زليخا اگر پيراهن يوسف از جلو پاره شده پس زليخا راست ميگويد و يوسف از دروغگويان است و اگر پيراهن او از پشت پاره شده پس زليخا دروغ ميگويد و يوسف از راستگويان است .
قالَ هِيَ راوَدَتْنِي عَنْ نَفْسِي
اگر زليخا اين افتراء را بيوسف نبسته بود حضرت يوسف پرده زليخا را پاره نميكرد و او را رسوا نمينمود لكن براى رفع تهمت از خود ناچار شد حقيقت را اطهار كند
وَ شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ أَهْلِها
بعضى گفتند آن شاهد طفلى بود در گهواره سه ماه بود متولد شده بود و پسر خواهر زليخا بود ، و بنحو اعجاز به زبان آمد و شهادت داد و بعضى گفتند رجل حكيمى بود كه با عزيز تكلم ميكرد و او پسر عمّ زليخا بود و لكن چون در شهادت حضور و مشاهده لازم است و آن رجل حكيم كه حاضر نبوده قضايا را مشاهده كند و بسته بود زليخا ابواب را و خلوت كرده بود خانه و بيوت را و از كجا آن حكيم ميدانست كه اصلا پيراهن يوسف پاره شده تا از جلو و پشت آن خبر مىدهد و اگر بگويى همان موقع كه در باز شد مشاهده كرد كه از پيش و پشت آن هم خبر داشت و اين البته بنحو اعجاز بوده خداوند براى حفظ پيغمبر خود آن طفل را به زبان آورد نظير تكلم سنگ ريزه در كف مبارك حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و تكلم سوسمار و شهادت برسالت آن حضرت . اشكال - اگر اين بنحو اعجاز بوده نفس شهادت بصدق يوسف كافى بود استدلال لازم نداشت . جواب - بلى كافى بود لكن براى بيان اينكه عزيز بالحس مشاهده كند گفت
إِنْ كانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ
كه يوسف چون مشاهده كرد عزيز را از ترس پيراهن خود را پاره كرده فصدقت زليخا و هو يوسف من الكاذبين و اما
إِنْ كانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ
چون زليخا در عقب يوسف ميدويد و يخه يوسف را گرفته پيش ميكشيده و يوسف امتناع ميكرد پيراهن از عقب پاره شده فكذبت