ضخيمتين ) و از ابى المعالى جوينى نقل فرموده كه در بغداد نزديك صحافى كتابى ديدم كه در نقل روايات غدير خم ظهر كتاب نوشته بود كه اين مجلد 28 در ذكر حديث غدير خم و يتلوه مجلد 29 و ابسط از اينها عبقات مير حامد حسين هندى و الغدير امينى .
( المقام الثانى )
در دلالت و استدلال به اين دو آيه بر اثبات خلافت بلافصل امير المؤمنين عليه السلام بپنج وجه ميتوان استدلال كرد :
وجه اول - در آيه منوط فرموده عدم تبليغ آن را بعدم تبليغ رسالت كلية و معلوم است امرى كه تمام احكام اسلامى و دستورات دينى منوط به اوست جز ولايت چيزى نيست كه روح ايمان است و بقيه بمنزله جسد است .
وجه دوم - اينكه اين امرى بوده كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم خوف شديد داشته از ابلاغ و خداوند وعده عصمت داده و اين جز ولايت على عليه السلام نيست زيرا منافقين و جديد الاسلاميها با على ( ع ) خوش بين نبودند يا از جهت اينكه پدران و بستگان آنها بدست آن حضرت كشته شدند يا از جهت اينكه پيغمبر ( ص ) على را در همه جا بر ديگران تقدم ميداشت موجب حسد و عداوت آنها با على بود يا از جهت اينكه عايشه بسيار حسد ميبرد كه پيغمبر با على و فاطمه و حسنين عليهم السلام چه نحو رفتار مىكند كه ريشه فساد همين بود و پدرش را و رفيق او را بر ضد على ميگماشت و البته با اين مطالب پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم كمال خوف را داشت .
وجه سوم - اهميتى كه پيغمبر ( ص ) به اين موضوع داده و در بيابان متجاوز از ده دوازده هزار نفر با آن حرارت آفتاب حجاز ميخواسته گوشزد تمام بشود مجرد محبت يا فضيلتى براى على ( ع ) نبوده زيرا آنها را مكرر فرموده بود و اين جز ولايت و خلافت نيست ديديد در موضوع تعيين ولايت عهد چه جشنهاى مفصلى در مملكت گرفته شد .