( قسم دوم )
آنكه مرتكب شود و نادم نگردد اين عمل كسب و تجارت او است كه جز خسران و زيان بر او چيزى ندارد هم در دنيا نكباتش به او متوجه مىشود و هم در آخرت بعذابش دچار ميگردد و ظلم بجان خود كرده و گمان نكند كه اعمالش از قلم الهى ميافتد و خدا بجزاى عملش نميپردازد كه مفاد جمله دوم است
وَ مَنْ يَكْسِبْ إِثْماً فَإِنَّما يَكْسِبُهُ عَلى نَفْسِهِ
كسب زحمت تحصيل است و معاصى الهيه را مردم بچه زحمتها و مخارجات مرتكب ميشوند كه حقيقة حماقت و خريت است كه انسان اين مقدار تحمل كند و خود را جهنمى نمايد و خيال كند كه خدا خبر ندارد يا در حق او حكم نميفرمايد كه اين تمنى است و رجاء بىموقع است
وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً
( قسم سوم )
كه بدتر از قسم دوم است كه مرتكب معصيت بشود و نسبت آن را به ديگرى بدهد كه هم عقوبت معصيت را دارد و هم بهتان زده كه چندين عقوبت دارد : ظلم به غير و اذيت به او و توهين و افتراء و هتك احترام و مفتضح كردن او و كذب و غيبت و امثال اينها كه مفاد جمله سوم است
وَ مَنْ يَكْسِبْ خَطِيئَةً أَوْ إِثْماً
خطيئة معاصى است كه از روى جهالت و حماقت سر زند و اثم معاصى است كه از روى علم و عمد مرتكب شود
فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتاناً
كه به غير نسبت دادن است
وَ إِثْماً مُبِيناً
كه دو عقوبت دارد هم عقوبت معصيت و هم عقوبت بهتان .
(
ثُمَّ يَرْمِ بِهِ بَرِيئاً )
مثل تهمتى كه زليخا بيوسف زد كه خود اراده سوء كرده بود و نسبتش را بيوسف دارد