نفرموده بندگان را كه بعد از ارسال رسل تماما ايمان بياورند و اختلاف و معانده و مقاتله بين آنها نباشد اگر ميخواست يعنى مصلحت در اجبار بود اجبار ميفرمود و لكن مصلحت در اختيار است هر كه اختيار ايمان كند مؤمن و هر كه كفر كافر بعد از اينكه حجّت بر همه تمام است و راه عذر بر احدى نيست .
مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ
حجت تمام شد بارسال رسل و انزال كتب و بيان احكام و وعد و وعيد از راه تشريع و اعطاء عقل و تمكّن از اطاعت و قوّه و قدرت و نيرو كه اگر اختيار اين طرف را كرد راه باز و سهل و آسان باشد و اگر اختيار آن طرف نمود آن هم متمكن است بسوء اختيار خود .
وَ لكِنِ اخْتَلَفُوا
چون دواعى شهوت و غضب در انسان مختلف است گروهى بنيروى ايمان و قوّه عقل بر شهوات و اوهام و بر قواى غضبيه سبعيه غالب و چيره ميشوند و راه حق را مىپيمايند ، و گروهى بواسطه فقدان ايمان يا ضعف آن و غلبه شهوت و غضب و قواى شيطانى در راه باطل سير ميكنند و اين دو گروه دائما با يكديگر زد و خورد و اختلاف دارند .
فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ
گروه اول .
وَ مِنْهُمْ مَنْ كَفَرَ
گروه دوم .
وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلُوا
بعضى توهّم كردند كه اين جمله تكرار است و براى تأكيد ذكر فرموده لكن اشتباه است بلكه اين جمله اشاره بامر ديگريست و آن اينست كه اگر خداوند مشيّتش تعلّق گرفته بود كه جلوگيرى از مقاتله بين آنها بكند به اينكه كفّار را هلاك كند يا ضعيف نمايد و مؤمنين را بر آنها چيره كند و تقويت نمايد ميتوانست چنانچه در بسيارى از موارد نموده مثل همان قضيه طالوت و جالوت و قضاياى مسلمين با كفار در بدر و حنين و احد و بسيار موارد ديگر لكن در بسيارى از موارد هم حكمت و مصلحت عكس اقتضاء مىكند مثل قضيه كربلا