و اصل دار از دور است زيرا در آن متصرف دور مىزند .
وَ هُمْ أُلُوفٌ
الوف جمع الف است و براى الف دو جمع است يكى آلاف كه از سه هزار تا ده هزار است و ديگر الوف كه جمع كثرت است و از ده هزار به بالا را نيز شامل مىشود
حَذَرَ الْمَوْتِ
مفعول له است يعنى به جهت ترس از مرگ و طاعون از شهر خارج شدند .
فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا
قول در اينجا بمعنى اراده و مشيت است مثل آيه شريفه
إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
« 1 » چون قول خداوند همان فعل اوست كه به مجرد تعلق اراده واقع مىشود و يا كلامى است كه بايجاد او مسموع مىشود مانند كلام خدا با موسى ، و مانند قرآن مجيد كه كلام الهى است و معنى جمله اينست كه خداوند اراده فرمود كه آنها بميرند و به مجرد اراده او همه مردند .
ثُمَّ أَحْياهُمْ
ثم براى تراخى است يعنى بين مردن و زنده شدن آنها زمانى فاصله شد و مرجع ضمير ( هم ) همان ( الذين ) يعنى آنهايى كه از ديارشان خارج شده و خداوند آنها را ميرانيد زنده نمود .
إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ
يعنى زنده كردن تفضلى از جانب خداوند نسبت به آنها بود و همين جمله دليل است بر اينكه اينان پس از زنده شدن اهل ايمان و تقوى و عبادت و بندگى شدند زيرا اگر كافر يا فاسق بودند زنده شدن آنها عقوبت و و بال براى آنها بود نه تفضل .
وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَشْكُرُونَ
ولى اكثر مردم قدر نعمت حيات كه از تفضل خدا بر بندگان است ندارند و از اين نعمت كه از هر دمى از آن ميتوان سعادت خود را تأمين نمود استفاده ننموده و عمر خود را صرف معاصى و توغل در زخارف دنيوى ميكنند
هامش
( 1 ) - سورة النحل آيه 42