ما عِنْدِي ما تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ
. « 1 »
مؤلف : حمزة بن عيسى گفت : از حسن بصرى پرسيدم كه مراد به اين آيه قصّاصند .
علّامه شعرانى : قصّاص جماعتى بودند كه حكايت پيشينيان را با موعظه و پند مىآميختند و مردم را به اعمال صالحه ترغيب مىكردند و اين عمل اگر آلوده به ريا و دروغ و ترويج اغراض امراى ظالم نباشد ، زشت نيست . و ليكن در آن عهد معاويه و اخلاف وى مروّج آنان بودند و آنان را با حشويّهء اهل حديث به هم پيوسته ، در ضمن تظاهر به دين و تقوا بلكه به تقشّف و جمود ، اغراض امرا را نيز انجام مىدانند . « 2 »
وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلَّا هُوَ
. « 3 »
مؤلف : جز او كس نداند ؛ يعنى هركه عالم به علم باشد ، آنچه داند ، از طريقى داند و چون به غيب طريق نباشد ، او را غيب نداند .
علّامه شعرانى : عالم به علم باشد ؛ يعنى صفت علم غير ذات او باشد و عارض بر ذات بر خلاف خداى تعالى كه عالم به علم نيست ، بلكه عالم بالذات است . « 4 »
مؤلف : عبد اللّه مسعود گفت : پيغمبر ما عليه السّلام همهچيز بداند الّا مفاتيح غيب .
علّامه شعرانى : چون هرچيز كه از ما پنهان است ، گويى در جايى خزانه كرده و در آن را بستهاند و اگر خواهيم بر آن آگاه شويم ، بايد به كليد در را گشوده ، آنچه در خزانه است ، بازبينيم . از راه داشتن به غيب ، تعبير به كليد فرمود . و آنچه مردم براى اطّلاع به غيب به كار برند ، مانند نجوم و كهانت و رمل و آن را كليد غيب پندارند ، صحيح نيست . « 5 »
هامش
( 1 ) . انعام ( 6 ) آيهء 57 .
( 2 ) . روح الجنان ، ج 4 ، ص 433 .
( 3 ) . انعام ( 6 ) آيهء 59 .
( 4 ) . روح الجنان ، ج 4 ، ص 442 .
( 5 ) . همان .