واجب الوجود محلّ حوادث نيست و تغيير در ذات او راه ندارد و اگر پيش از وجود اشيا آنها را نبيند و پس از وجود بيند ، لازم آيد در ذات او تغيّرى حادث شود .
علّت آنكه انسان و حيوان تا چيزى موجود نباشد ، نمىبيند ، آن است كه ديدن ما به متأثّر شدن قوّهء باصرهء چشم است از نور و چون مرئى موجود نباشد ، نورى از آن به چشم نمىتابد ، امّا ديدن خداوند به تابش نور از جسم مرئى و تأثير در مردمك چشم نيست ، بلكه حضور و شهودى است به نحو ديگر كه ما از آن خبر نداريم و شايد آن با فاصلهء زمانى و مكانى ممكن باشد ، بلكه ديدن با غير چشم ، مثلا با حسّ مشترك كه توقّف بر نور ندارد ، در انسان هم با فاصلهء زمان و مكان ممكن است ؛ چنانكه فرعون از هفت سال پيش سالهاى قحط را در رؤيا ديد و حقيقت بود . « 1 »
وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ . . .
. « 2 »
مؤلف : أي موتى كما مات من لم يقتل في سبيل اللّه في الجهاد .
علّامه شعرانى : الحقّ أنّ الآية الشريفة تدلّ على بقاء جميع الأرواح بعد الموت و لا يختصّ ذلك بالشهداء و لمّا كان المقصود بيان حالهم و ما يختصّ بهم من النعم خصّ الكلام بهم ، نظير قوله تعالى :
وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِالْمُتَّقِينَ
« 3 » و إن كان عليما بغيرهم أيضا . « 4 »
مؤلف : در روايت است كه پدر جابر انصارى كه از شهدا بود ، از حقّ تعالى درخواست كرد كه مرا بار ديگر به دنيا فرست تا ديگرباره شربت شهادت به چشم .
فرمان رسيد كه حكم ازلى بر اين وجه رفته كه آمدگان از رجوع ممنوع باشند . پس گفت : بار خدايا ! از سعادت حال و نعمت بىزوال كه مرا دادهاى ، ياران را خبر كن . اين
هامش
( 1 ) . روح الجنان ، ج 3 ، ص 241 .
( 2 ) . آل عمران ( 3 ) آيهء 169 .
( 3 ) . همان ، آيهء 115 .
( 4 ) . مجمع البيان ، ج 2 ، ص 537 .