علّامه شعرانى : نه به انكار حسن و قبح عقلى ، بلكه چون من عالمترم به مصالح و مفاسد اعمال . و زنادقه و ملاحدهء عهد ما نظير همين سخن كفّار و مشركين دربارهء ربا مىگويند و بر اسلام طعن مىزنند كه ربا از حوائج زندگى امروز است ، مانند بيع و معاملات ديگر و بىبانك و معاملات بانكى داد و ستد بازرگانى محال است . و گويند :
در صدر اسلام ، در عربستان ممكن بود بىربا تجارت كردن و در اين عهد ممكن نيست . و ملاحده در اين سخنان ، متابعت نصارى مىكنند به تقليد . و سيّد احمد خان هندى در تفسير خود انكار حرمت ربا كرده است . و ما گوييم : همهء معاملات بانكى موجب ربا نيست و آنها كه موجب رباست ، چنان ضرورت بدان نيست كه از ترك آن تجارت باطل شود . « 1 »
ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا
. « 2 »
مؤلف : عذاب ايشان به سبب آن است كه ايشان مىگفتند : بيع مانند رباست و بين بيع و ربا فرق نمىكردند . اصل كلام
إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبا
است ولى معكوس شده به جهت مبالغهگويى . ايشان ربا را اصل مىگرفتند و بيع را به آن قياس مىكردند .
علّامه شعرانى :
1 . بهتر آن است كه بگوييم سخن ايشان دلالت بر عدم تدبّر و بىخردى آنان مىكند ؛ چون گويند بيع مانند رباست با اينكه اين دو با يكديگر فرق دارند ؛ بيع تبديل جنسى است به جنس ديگر امّا ربا تبديل جنس است به همان جنس به مدّت و اجلّ .
2 . سود تجارت هم از سرمايه است و هم از عمل و سود ربا بىعمل است و تنها از سرمايه ، پس بيع مانند ربا نيست . « 3 »
مؤلف : أي أجلّ اللّه البيع الذي لا ربا فيه و حرّم البيع الذي فيه الربا .
هامش
( 1 ) . همان .
( 2 ) . بقره ( 2 ) آيهء 275 .
( 3 ) . منهج الصادقين ، ج 2 ، ص 140 .