جز استخوانى نماند ، پيغامبرى از آنجا بگذشت كه او را حزقيل گفتند سهام خلفاء بنى اسرائيل بود از پس موسى عليه السّلام ، براى آنكه از پس موسى وصىّ او بود يوشع بن نون و از پس او كالب بن يوفنا ، از پس او حزقيل . و او را ابن العجوز گفتند ؛ براى آنكه چون مادر او پير شد و از فرزند آيس شد كه عقيم شده بود ، خداى را دعا كرد تا او را آن فرزند بداد . براى آنش ابن العجوز خواندند كه او از مادر پيرى آمد .
علّامه شعرانى : از معصوم روايت نشده و صحيح نيست و حزقيل سالها پس از حضرت داود مىزيست و از اسراى بخت نصّر است كه او را به عراق آوردند و به قول نصارى زنده شدن استخوانهاى پوسيده را در هنگام اسارت ديد و نزد آنان معروف به حزقيل بن البوزى است . و اللّه أعلم بصحّة ما ذكروه أو فساده . « 1 »
وَ اللَّهُ يَقْبِضُ وَ يَبْصُطُ
. « 2 »
مؤلف : و قرأ ابو عمرو و الكسائي و حمزة يبسط و بسطة في الأعراف أيضا بالسين و روي عنهم أيضا بالصاد و يعقوب و هشام بالسين و الباقون مختلف عنهم .
علّامه شعرانى : حاصل الكلام أنّ كلّ واحد من القراء اختلف عنهم في القرائة بالسين أو الصاد في يبسط هنا و بسطة في سورة الأعراف حتّى حفص الذي قرائته متداولة إلّا أن يعقوب و هشاما قرآ بالسين من غير خلاف . « 3 »
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ
. « 4 »
مؤلف : و ملاء جماعت معروفان باشند كه يملأ العيون كه به چشمها درآيند و
هامش
( 1 ) . روح الجنان ، ج 2 ، ص 275 .
( 2 ) . بقره ( 2 ) آيهء 245 .
( 3 ) . مجمع البيان ، ج 2 ، ص 347 .
( 4 ) . بقره ( 2 ) آيهء 246 .