آنهاست از يكديگر . « 1 »
مؤلف : بيست حكم به حيض تعلق دارد : بعضى واجب و بعضى حرام . . . و بر شوهرش مقاربت كردن به حرام باشد و اگر كند به قصد ، كفّارتش واجب بود و در اوّل حال دينار و در ميانه نيم دينار و در آخر دانگى و نيم .
علّامه شعرانى : دانگ سدس دينار است و دادن اين كفّاره را بسيارى مستحبّ مىدانند . « 2 »
مؤلف : حايض بر دو ضرب باشد : يا مبتدئه بود يا مبتدئه نبود ، اگر مبتدئه بود او را چهار حالت بود : يكى آنكه تميز بداند و فرق از ميان اين خونها كه حيض و استحاضه بود .
علّامه شعرانى : اين احكام زنى است كه بيش از ده روز يا چند مدّت پىدرپى از او خون آيد و حيض و استحاضه باز نشناسد ، امّا آنكه يكبار در ماه خون بيند ، بيش از سه و كمتر از ده روز ، همهء آن را حيض گيرد ، اگرچه به صفات حيض نباشد و آنكه كمتر از سه روز متوالى بيند ، استحاضه گيرد ، اگرچه به صفات حيض باشد . « 3 »
مؤلف : معاذة العدويّة روايت كند كه زنى به نزديك عايشه آمد و گفت : ما بال الحايض تقضي الصوم و لا تقضى الصلاة ؛ چرا زن حايضه قضاء روزه بكند و قضاء نماز نكند ؟ عايشه او را گفت : أحروريّة ؛ آيا تو خارجى هستى ؟ گفت : نه و لكن سائلم .
عايشه او را گفت : ما را در عهد رسول اين كار افتادى ، ما را قضاء روزه فرمود و قضاء نماز نفرمودند . بنگر كه عايشه چون علّت شرع مىپرسند ، تهمت خارجى مىبرد و چون جواب درست مىگويد ، حواله بر سمع مىكند .
علّامه شعرانى : علّت احكام شرع پرسيدن حرام نيست و لكن در آن عهد و به عهد ما هم گروهى شكّ در صحّت نبوّت دارند و اگر فلسفهء حكمى از احكام شرع را
هامش
( 1 ) . روح الجنان ، ج 2 ، ص 205 .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . همان ، ص 206 .