يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ
. « 1 »
علّامه شعرانى : اگر گويى : مردم عبادت مىكنند ، امّا مقابلهء محبّت را از خداوند نسبت به خود ادراك نمىكنند و عبادت آنها مانند عبادت بتپرستان است ، چون هر دو جواب معبود را نمىشنوند و اظهار محبّت مىكنند و مقابلهء محبّت را از طرف محبوب درنمىيابند ، گوييم : آنها اهل ظاهرند ، امّا اهل باطن و سير و تهذيب نفس جواب الهى را مىشنوند به طرق بسيار ، مثلا به اجابت دعوات چند بار مكرّر ، چنانكه يقين مىكنند خداى تعالى به دعاى آنها عنايت فرموده است يا به رؤياهاى صالحه و بشارتها به زبان اوليا و كشف معانى كه بىعبادت و توجّه از كشف آن عاجز بودند و امثال آن . و اينها براى سالك مبتدى است ؛ و امّا منتهى ، خود محبّت الهى را واضح مىيابد . « 2 »
وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبابُ
. « 3 »
مؤلف : سدّى گفت : مراد عمل عمّال است در دنيا ؛ يعنى عمل سلطان ، اين وزير است و آن عميد و آن مستوفى و آن مشرف و اين امير ، فردا امير را از امارت « 4 » امارت « 5 » حرمان و خذلان حاصل بود و وزير بىموازر و معاون ماند و عميد بىعمده و مستوفى مستوفى الحقوق شود و مشرف مشرف بود بر هلاك ، هر دستآويزى و متمسّكى كه در دنيا به دست آورده باشند ، فردا از دست ايشان برود و دست ايشان از آن گسسته شود .
علّامه شعرانى : وزير در آن عهد به منزلهء صدراعظم و نخستوزير در زمان ماست و عميد به منزلهء رئيس بلديّه و مستوفى آنكه حساب خراج و دخل و خرج را رسيدگى
هامش
( 1 ) . مائده ( 5 ) آيهء 54 .
( 2 ) . روح الجنان ، ج 1 ، ص 407 .
( 3 ) . بقره ( 2 ) آيهء 166 .
( 4 ) . حكومت .
( 5 ) . نشانه و علامت .