سدى گويد : خذاى - تعالي - با بنى اسرائيل فرموذ و عهد كرد در توريت ، كه هركس بشما آيذ و دعوى نبوت و رسالت كند ، او را تصديق مكنيذ و بوي ايمان مياريذ ، تا وقتى كه قربانى [ 27 - پ ] بيارذ كه آتش آن را بخورذ ، الا چون مسيح ؛ يعنى عيسى و محمد - صلوات اللّه عليهما - بشما آيند و دعوى رسالت كنند كه ايشان قربان نيارند . « 1 »
قُلْ قَدْ جاءَكُمْ رُسُلٌ
« 2 »
مِنْ قَبْلِي
بگو اى محمد ! بدرستى كه آمذ بشما رسولي پيش از من ،
بِالْبَيِّناتِ :
بمعجزهاى ديگر جز قربان ،
وَ بِالَّذِي قُلْتُمْ :
و به آنچه گفتند ؛ يعنى : قربان .
فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ
چرا بكشتند يحيى زكريا را - صلوات اللّه عليه ؟
و « ها » در « قتلتموه » ، ضمير رسول است ، و آن يحيى است .
إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ :
اگر شما راست مىگوييذ ، كه متابعت مىكنيذ آن را كه شما را بذان امر كردهاند ؟ پس كذب شما ظاهر شذ و عناد شما مبرهن و روشن گشت .
هامش
( 1 ) - مجمع 2 / 459 ، رازى 3 / 274 .
( 2 ) - چنان كه گفتيم ، قرائت مشهور ، « رسل » و « قتلتموهم » - به صيغهء جمع - است .
ولى مصنّف ، بر اساس قرائت ديگر ، ترجمه و تفسير كرده است .