وغستن ( كاربرد مضارع ) :
لا يُجَلِّيها لِوَقْتِها إِلَّا
؛ و از نوغندد آن را بر هنگام آن . ( اعراف / 187 ، متن ص 5 )
:
قالَ إِنَّ هؤُلاءِ ضَيْفِي فَلا تَفْضَحُونِ
؛ گفت شارستانيان اين مهمانان مناند مرا ببى آبى در ايشان موغنديد و از خداى بترسيد و مرا خجل مكنيد . ( حجر / 68 ، متن ص 266 )
: آنكه اللّه ترا بود در سبق ، بر تو بوغندد و آن ستارهاى است كه از ميان آن مىتابد .
( طبقات الصوفيه ص 169 )
: و او مىوغندد بر بنده . ( طبقات الصوفيه ص 90 )
هن :
قالُوا أَ إِنَّكَ لَأَنْتَ يُوسُفُ
؛ در تشوير گفتند توهن يوسفاى . ( يوسف / 90 ، متن ص 212 ) :
وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلًا
؛ و مپندار يا هن رسول من كه اللّه ناآگاه است . ( ابراهيم / 42 ، متن ص 254 )
: الان تا شما را گويند كه اكنون هن همچنان كه فرا فرعون گفتند . ( يونس / 53 ، متن ص 125 )
: چنين هن مىبازگشائيم پيدا و روشن سخنان خويش . ( كشف - ج 3 - ص 592 )
: بو منصور ما را پسر آمد و چنان هن . ( طبقات الصوفيه ص 157 )
: بيدار باشيد « انتم » شما « ها » هان گوش داريد « اولاء » اينان هن . ( كشف - ج 2 - ص 675 )
هسكيدن :
إِنَّما يُؤَخِّرُهُمْ لِيَوْمٍ تَشْخَصُ فِيهِ الْأَبْصارُ
؛ كه او ايشان را مى بازدارد روزى را كه چشمها دران روز در بالاى هسكد و شژه ماند . ( ابراهيم / 42 ، متن ص 254 )
: به ور مسكيدن و هسكيدن معرفت او بنه توان شناخت . ( طبقات الصوفيه ص 639 )
هنرى : تزكيت پاك كردن بود كسى را بهنرى يا به پاكى ستودن از عيب . ( توبه / 104 ، متن ص 85 ) : تا پاك كنى ايشان را و مال ايشان را و هنرى و روزافزونى كنى . ( كشف - ج 4 - ص 200 )
هوبخت :
فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَ سَعِيدٌ
؛ و آنگه خلق دو گروه بند از ايشان بود هوبخت و از ايشان بود بدبخت . ( هود / 105 ، متن ص 179 )
هوبختان :
إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ
؛ رهيكان من يعنى گورفيدگان و هوبختان ، ترا