تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بخشى از تفسيرى كهن به پارسى (فارسى) — صفحة مقدمهء مصحح 50

مساهمون:

صمقدمهء مصحح ٥٠
خداى . ( رعد / 11 ، متن ص 224 ) گوشندگان :
وَ ما كُنَّا لِلْغَيْبِ حافِظِينَ
؛ ما غيب را گوشوانان بوديم و نهانرا گوشندگان . ( يوسف 81 ، متن ص 209 ) گوشوان : همواره رقيب ازل بى ، و گوشوان سبق خوى تو فرا او كند . ( طبقات الصوفيه ص 637 ) : پس حراس آسمان و گوشوانان او را منع كردند . ( كشف - ج 1 - ص 296 ) : خداى بر شما ديده‌بان است و گوشوان . ( كشف - ج 2 - ص 401 ) گوشيدن از . . . : چون ولايت بشناختى خويش را از آفت مىگوش . ( مجموعه رسائل فارسى خواجه عبد الله انصارى ص 376 ) گوش‌دار : الهى ، ابر مهربانان مهربان و گريخته را گوش‌داران . ( مجموعه رسائل فارسى خواجه عبد الله انصارى ص 416 ) گومى :
أُولئِكَ فِي ضَلالٍ بَعِيدٍ
؛ ايشان آنند كه در گومى دوراند . ( ابراهيم / 3 ، متن ص 241 ) :
هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُماتُ وَ النُّورُ
؛ هرگز يكسان بود تاريكى و گومى و روشنائى و راست راهى . ( رعد / 16 ، متن ص 227 ) گوم / گم : كالبد در دل گم و دل در جان ، گومست جان در آن‌كه جان زنده به آنست جاويدان . ( مجموعه رسائل فارسى خواجه عبد الله انصارى ص 111 ) وغستن :
إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ ما تَحْذَرُونَ
؛ اللّه بيرون خواهد آورد از دلهاء شما آنچه مىپرهيزيد از وغستن آن . ( توبه / 64 ، متن ص 66 ) : و وغستن اين طريق در طبقهء ثانى بيشتر بود . ( طبقات الصوفيه ص 6 ) : شبلى آمد و آن را بر سر منبر برد و با خلق بوغست به تشنيع در شور و بىطاقتى . ( مجموعه رسائل فارسى خواجه عبد الله انصارى ص 116 ) : ما اين علم در سردابه‌ها و خانه‌ها مىگفتيم نهان ، شبلى آمد و آن را با سر منبر برد و بر خلق بوغست به تشنيع . ( طبقات الصوفيه ص 12 ) : آهن در دست خود ديد گفت بوغستم و رستم ! برخاست و برفت و دكان بگذاشت . ( طبقات الصوفيه ص 120 )