خداى . ( رعد / 11 ، متن ص 224 )
گوشندگان :
وَ ما كُنَّا لِلْغَيْبِ حافِظِينَ
؛ ما غيب را گوشوانان بوديم و نهانرا گوشندگان . ( يوسف 81 ، متن ص 209 )
گوشوان : همواره رقيب ازل بى ، و گوشوان سبق خوى تو فرا او كند . ( طبقات الصوفيه ص 637 ) : پس حراس آسمان و گوشوانان او را منع كردند . ( كشف - ج 1 - ص 296 )
: خداى بر شما ديدهبان است و گوشوان . ( كشف - ج 2 - ص 401 )
گوشيدن از . . . : چون ولايت بشناختى خويش را از آفت مىگوش . ( مجموعه رسائل فارسى خواجه عبد الله انصارى ص 376 )
گوشدار : الهى ، ابر مهربانان مهربان و گريخته را گوشداران . ( مجموعه رسائل فارسى خواجه عبد الله انصارى ص 416 )
گومى :
أُولئِكَ فِي ضَلالٍ بَعِيدٍ
؛ ايشان آنند كه در گومى دوراند . ( ابراهيم / 3 ، متن ص 241 )
:
هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُماتُ وَ النُّورُ
؛ هرگز يكسان بود تاريكى و گومى و روشنائى و راست راهى . ( رعد / 16 ، متن ص 227 )
گوم / گم : كالبد در دل گم و دل در جان ، گومست جان در آنكه جان زنده به آنست جاويدان . ( مجموعه رسائل فارسى خواجه عبد الله انصارى ص 111 )
وغستن :
إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ ما تَحْذَرُونَ
؛ اللّه بيرون خواهد آورد از دلهاء شما آنچه مىپرهيزيد از وغستن آن . ( توبه / 64 ، متن ص 66 )
: و وغستن اين طريق در طبقهء ثانى بيشتر بود . ( طبقات الصوفيه ص 6 )
: شبلى آمد و آن را بر سر منبر برد و با خلق بوغست به تشنيع در شور و بىطاقتى .
( مجموعه رسائل فارسى خواجه عبد الله انصارى ص 116 )
: ما اين علم در سردابهها و خانهها مىگفتيم نهان ، شبلى آمد و آن را با سر منبر برد و بر خلق بوغست به تشنيع . ( طبقات الصوفيه ص 12 )
: آهن در دست خود ديد گفت بوغستم و رستم ! برخاست و برفت و دكان بگذاشت .
( طبقات الصوفيه ص 120 )