درواخ گشتن : و دور حجت بر وى درواخ گشته . ( انفال / 42 ، متن ص 26 )
: حجت بر وى درواخ گشته و پيغام بوى رسيده . ( كشف - ج 4 - ص 49 )
:
كَذلِكَ حَقَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ
؛ آنست كه درواخ رواست و بودنى . ( يونس / 33 ، متن ص 118 )
:
كُلٌّ فِي كِتابٍ مُبِينٍ
؛ همه در لوح است در نسخت پيداى درواخ . ( هود / 6 ، متن ص 145 )
:
لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلى رُكْنٍ شَدِيدٍ
؛ كاشكى من ركنى درواخ و خاندانى روى شناس داشتيد كه با آن گرايديد . ( هود / 80 ، متن ص 170 )
:
أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ
؛ مپرستيد مگر او را آنست دين پايندهء درواخ هميشه راست و بر جاى . ( يوسف / 40 ، متن ص 194 )
:
كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ
؛ چون درخت خوش پاك است بيخ آن در زمين درواخ .
( ابراهيم / 24 ، متن ص 250 )
:
قالَ هذا صِراطٌ عَلَيَّ مُسْتَقِيمٌ
؛ گفت او را اين راهى است بر من راست درواخ . ( حجر / 41 ، متن ص 262 )
:
وَ قَضَيْنا إِلَيْهِ ذلِكَ الْأَمْرَ
؛ به او پيغام داديم و گزارديم و ويرا درواخ آگاه كرديم . ( حجر / 66 ، متن ص 265 )
: و دست در ولايت و ركن درواخ زند و از آداب و سيرت ايشان ادب گيرد . ( طبقات الصوفيه ص 2 )
درواخ داشتن :
يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ
؛ درواخ مىدارد اللّه گورفيدگانرا به آن سخن درواخ . ( ابراهيم / 27 ، متن ص 251 )
: وقتى كه كسى ياوى كه بضاعت تو به دست او بود و درد تو با داروى وى موافق بود ، دامن او درواخدار . ( طبقات الصوفيه ص 23 )
: آنجا درواخدار ، و به آنجا بازنشين تا تمام شود . ( طبقات الصوفيه ص 320 )
: و قدمهاى ما درواخدار ، پيش دشمن . ( كشف - ج 1 - ص 666 )