تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بخشى از تفسيرى كهن به پارسى (فارسى) — صفحة مقدمهء مصحح 47

مساهمون:

صمقدمهء مصحح ٤٧
درواخ گشتن : و دور حجت بر وى درواخ گشته . ( انفال / 42 ، متن ص 26 ) : حجت بر وى درواخ گشته و پيغام بوى رسيده . ( كشف - ج 4 - ص 49 ) :
كَذلِكَ حَقَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ
؛ آنست كه درواخ رواست و بودنى . ( يونس / 33 ، متن ص 118 ) :
كُلٌّ فِي كِتابٍ مُبِينٍ
؛ همه در لوح است در نسخت پيداى درواخ . ( هود / 6 ، متن ص 145 ) :
لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلى رُكْنٍ شَدِيدٍ
؛ كاشكى من ركنى درواخ و خاندانى روى شناس داشتيد كه با آن گرايديد . ( هود / 80 ، متن ص 170 ) :
أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ
؛ مپرستيد مگر او را آنست دين پايندهء درواخ هميشه راست و بر جاى . ( يوسف / 40 ، متن ص 194 ) :
كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ
؛ چون درخت خوش پاك است بيخ آن در زمين درواخ . ( ابراهيم / 24 ، متن ص 250 ) :
قالَ هذا صِراطٌ عَلَيَّ مُسْتَقِيمٌ
؛ گفت او را اين راهى است بر من راست درواخ . ( حجر / 41 ، متن ص 262 ) :
وَ قَضَيْنا إِلَيْهِ ذلِكَ الْأَمْرَ
؛ به او پيغام داديم و گزارديم و ويرا درواخ آگاه كرديم . ( حجر / 66 ، متن ص 265 ) : و دست در ولايت و ركن درواخ زند و از آداب و سيرت ايشان ادب گيرد . ( طبقات الصوفيه ص 2 ) درواخ داشتن :
يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ
؛ درواخ مىدارد اللّه گورفيدگانرا به آن سخن درواخ . ( ابراهيم / 27 ، متن ص 251 ) : وقتى كه كسى ياوى كه بضاعت تو به دست او بود و درد تو با داروى وى موافق بود ، دامن او درواخ‌دار . ( طبقات الصوفيه ص 23 ) : آن‌جا درواخ‌دار ، و به آنجا بازنشين تا تمام شود . ( طبقات الصوفيه ص 320 ) : و قدمهاى ما درواخ‌دار ، پيش دشمن . ( كشف - ج 1 - ص 666 )
بخشى از تفسيرى كهن به پارسى (فارسى) — صفحة مقدمهء مصحح 47 | مؤلف مجهول / سيد مرتضى آية الله زاده شيرازى