اين طريق بسيار صحيح است كه بايد فقط با ذكر كه همان توجه و ياد يكى از اسماء خداست . خاطر را دور كرد .
قال الله تعالى : « انَّ الَّذين اتَّقوا اذا مَسَّهم طائفٌ مِنَ الشَّيطانِ تذَكَّروا فَاذا هُم مُبصرون . » « 1 »
همانا آنان كه تقوا پيشه كرده اند ، زمانى كه وسوسه اى از سوى شيطان به آنان مىرسد ، متذكر مى شوند و در اين هنگام بينا مى گردند . « 2 »
روايت دوم )
رويهى حضرت آقاى قاضى همانطورى كه ذكر شد بر اساس معرفت نفس بوده است ، در نتيجه براى نفى خواطر اول توجه به نفس را دستور مى دادند .
بدين طريق كه سالك براى نفى خواهر بايد مقدار نيم ساعت يا بيشتر را در هر شبانه روز معين نموده و در آن وقت ، توجه به نفس خود بنمايد ، در اثر اين توجه ، رفته رفته تقويت نموده ، و خواطر از او نفى خواهد شد و رفته رفته معرفت نفس براى او حاصل شده و به وطن مقصود خواهد رسيد . ان شاء الله
البته اكثر افرادى كه موفق به نفى خواطر شده و توانسته اند ذهن خود را پاك و صاف نموده و از خواطر مصفا كنند ، و بالاخره سلطان
معرفت براى آنان طلوع نموده است در يكى از دو حال بوده است .
اول : در حين تلاوت قرآن مجيد و التفات به خوانندهء آن ، كه چه كسى در حقيقت ، قارى قرآن است و در آن وقت بر آنان منكشف مى شده است كه قارى قرآن ، خداست ، جل جلاله .
دوم : از راه توسل به حضرت ابى عبدالله الحسين ، زيرا ، آن خضرت را براى رفع حجاب و موانع طريق نسبت به سالكين راه خدا عنايتى عظيم است . « 3 »
ج ) راه گذشتن از نفس امّاره
حضرت آيت الله العظمى قاضى ( ره ) براى بسيارى از بيمارى هاى روحى و روانى ، كه در موارد ذكر شده در فوق الذكر و بسيارى ديگر از برنامه هاى سلوكى خود از دستورات و اذكار صادره از ائمهى معصومين عليهم السلام استفاده مى نمودند ، مثلا : براى گذشتن از نفس اماره و خواهشهاى مادى و طبعى و شهوى و غضبى كه غالبا از كينه و حرص و شهوت و غضب و زياده روى در تلذذات بر مىخيزد ، [ مرحوم قاضى ] روايت عنوان بصرى را دستور مىدادند به شاگردان و تلامذه و مريدان سير و سلوك الى الله ، تا آن را بنويسند و بدان عمل كنند ، يعنى يك دستور اساسى و مهم ، عمل طبق مضمون اين روايت بود . و علاوه بر اين ، مىفرمودند : بايد آن را در جيب خود داشته باشند و هفتهاى يكى دوبار آن را مطالعه نمايند . « 4 »
هامش
( 1 ) - يادنامهى استاد شهيد مرتضى مطهرى ، ج 1 ، ص 239
( 2 ) - سوره اعراف ، آيه 201
( 3 ) - علامه تهرانى ، رسالهى لب اللباب ، ص 148
( 4 ) - علامه تهرانى ، رساله لب اللباب ، ص 158