زاهدى ژندهپوش بود حكومت مصر را پيشنهاد كرد .
قاسم چون نمىخواست وارد دستگاه خلافت شود ، مهلتى گرفت و از فرصت استفاده كرد و به بصره فرار نمود .
او در آنجا در هر هفته يك روز ( روز شنبه ) كار مىكرد و بقيهء ايام را از همان درآمد تغذيهاى فقيرانه مهيا مىنمود و به عبادت مىپرداخت .
روزى « عبداللَّه بصرى » او را به كار گرفت و چون ديد بهقدر چند نفر كار كردهاست ، خواست دو برابر اجرتش به او بپردازد ، ولى او نگرفت و به همان مقدار كه معين كرده بودند قناعت كرد . عبداللَّه روز بعد در پى او رفت اما او نبود . به وى گفتند : هفتهء ديگر مىآيد . عبداللَّه يك هفته صبر كرد و روز ديگر نيز او را به كار گرفت .
هفته سوم نيز به سراغش رفت ، و چون او را نديد در جستجوى وى شد تا اينكه خبر دادند كه مريض است . عبداللَّه او را در خرابهاى يافت . نزد او رفت و سر او را به دامن گرفت . قاسم مؤتمن به عبداللَّه وصيت كرد : مرا دفن نما ، زنبيل و بيل مرا به قبركن بده ، قرآنم را نيز به كسى بده كه با آن انس گيرد و انگشترم را به پدرم هارون كه روز دوشنبه بار عام دارد برسان و به او بگو تو كه به جمع اموال حريصى اين را هم اضافه كن ، كه من طاقت حساب آن را ندارم . ناگهان حركتى كرد و به عبداللَّه گفت : بازويم بگير كه مولايم اميرالمؤمنين عليه السلام مىآيد و . . .
تأثير شير در اطفال
ايام حاملگى ، ايامى بسيار مهم و سرنوشتساز در آينده جنين است و غذاى مادر در حالات او و سعادت و شقاوتش تأثيرى مستقيم دارد .
در زندگى حجاج بن يوسف ثقفى آوردهاند كه : او بعد از ولادت سينهء مادر نمىگرفت . به راهنمائى شيطان تا سه روز خون بزغاله به او دادند تا پستان گرفت .
به مادر شيخ اعظم ، شيخ مرتضى انصارى نوّر اللَّه مرقده كه از علماء بزرگ شيعه