تهافت ظاهرى
نمونههائى از دو گروه مختلف روايات كه دستهاى به مذمت فقر پرداخته بودند و دستهاى به ستايش آن ، بيان شد . اكنون جاى پاسخ به اين سئوال است كه چگونه اختلاف ظاهرى اين روايات حل مىشود ؟
برخى گفتهاند : فقر مذموم ، فقر مالى و فقر ممدوح ، فقر حقيقى است و البته اين توجيه صحيح به نظر نمىرسد ، چون فقر حقيقى ذاتى انسان است و طلب ذاتى معقول نيست .
عدهاى ديگر گفتهاند : مال و دارائى مىتواند شرّ باشد و مىتواند خير باشد ، فقر مذموم ، فقر از دارائى خير است و فقر ممدوح ، فقر از دارائى شرّ مىباشد . اين توجيه هم بىپايه است چون بدون شك وجود مال براى پيامبر خير بود و او قطعاً با مال معصيت انجام نمىداد بلكه در مسير طاعت صرف مىنمود ولى با اينحال وى از خدا فقر مىطلبيد .
بعضى ديگر گفتهاند : اگر انسان نياز به مال داشته باشد فقر براى او مذموم است ولى اگر نيازمند نباشد فقر مذموم نمىباشد . چنين توجيهى درست نيست زيرا فقر يعنى نداشتن مال براى كسى كه بدان احتياج دارد ، پس كسى كه به مال احتياج ندارد ، با نداشتن مال فقير محسوب نمىشود .
بىترديد اين توجيهات قانع كننده نيستند چه اينكه به موردى خاص اشاره دارند . آنچه براى حل تعارض ظاهرى اين اخبار به نظر مىرسد اين است كه : اگر كسى بتواند بر نبود ثروت صبر كند و مرتكب گناهانى چون كسب باطل ، دروغ ، دزدى ، گدائى و از همه مهمتر ناشكرى و ناسپاسى نشود ، فقر براى او ممدوح است ، زيرا راهيابى به مراتب معنوى با فقر آسانتر است و كم شدن علقههاى دنيوى باعث تكامل و حتى ترقى سريعتر انسان مىشود .
امّا براى كسى كه ناسپاسى و ناشكرى كند و خود را به معاصى آلوده نمايد فقر