تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در قرآن و سنت (فارسى) — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧
« على بن هبيره » مىگويد : يكى از امراء بنىعباس بر غلام خود « رفيه » خشم گرفت و قصد قتل وى كرد . رفيه از چنگال حاكم گريخت و هراسان نزد امام صادق عليه السلام رفت ، امام به وى فرمود : نزد مولاى خود برگرد و بگو : جعفر بن محمد مىگويد غلام تو را پناه دادم او را آزار مده ، رفيه توان بازگشت نزد حاكم را نداشت ، چون قصد قتل وى را جدّى مىدانست ، اما امام به وى فرمود : برو و همين مطلب را بيان كن ، رفيه با اينكه به خشم حاكم اطمينان داشت ولى دلش به سخن امام مطمئن بود و سوى حاكم روان شد . وى مىگويد : در مسير بازگشتم به سوى حاكم عربى مرا ديد ، گفت : كجا مىروى ؟ صورتت صورت كشته شده است ، و حكم مىكند كه به زودى كشته خواهى شد . سپس گفت : كف خود را به من نشان ده ، نگاهى كرد و گفت : دست مقتولى است . پاهايم را نگريست و گفت : پاى كشته شده‌اى است ، تمامى بدن را بدن مقتول ديد آنگاه گفت : زبانت را بگشا ، چون به زبانم نگاه كرد گفت : بر اين زبان پيامى است كه اگر بر كوه‌هاى بلند ببرى منقاد مىشود . سپس نزد مولايم رفتم ، او همين كه شنيد من آمده‌ام ، دستور داد مرا بستند ، گفتم : من پيغامى آورده‌ام ، و چون پيغام را گفتم ، سه بار پرسيد : آيا جعفر بن محمد چنين گفته است ؟ سپس دستهايم را باز كرد ، به اصرار به من گفت راضى نمىشوم مگر دستهايم را ببندى ، دست او را بستم و سريع باز كردم . سپس مهر خود را به من داد و گفت تمام امور و گردش آنها را به تو واگذار نمودم .

كف‌بينى

كف دست‌هاى انسان پر از خطهاى مستقيم ، منحنى و نقاط و گره‌هاى بزرگ و كوچك و شيارهاى كوتاه و طويل است . اين شيارها را نامگذارى نموده و هر كدام را مثلًا به نام خط بخت و اقبال ، خط عمر و . . . شناسائى مىكنند . و از طريق كوتاه و طولانى بودن خطوط ، مقدار