عدهاى بر آن نوشتهها دست يافتند . و تعليم سحر رواج مجدد يافت . برخى نيز به پيامبر خدا افتراء بستند و گفتند : سليمان پيامبر نبوده بلكه توان او بر اساس همين نوشتهها بوده است !
كمكم اين سخن از معتقدات يهود شد تا آن حد كه در زمان ظهور اسلام ، يهوديان از كلام وحى و سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله شگفتزده شده بودند و با خود مىگفتند ، اين پيامبر عجب چيزى مىگويد ، او سليمان را پيامبر خدا مىداند !
آيهاى كه گذشت به رد اين عقيده پرداخته و نيز به نكات مهمى اشاره نموده است كه از آن جمله :
1 - آموزش سحر ، كار شياطين بوده است
« يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ »
آنها براى ترويج فساد و اختلاف بين مردم به افسون متوسل مىشدند و آن را در جامعه ترويج مىدادند .
2 - هر گاه راه دفع ضررى بسته شود خداى متعال حتى با انزال ملائك ، به يارى انسانها خواهد شتافت . دو فرشته ( هاروت و ماروت ) براى يارى بندگان و ارائه راه بطلان سحر بهسوى مردم نازل گشتند .
3 - توان سحر به حدى است كه از دوستان صميمى ، دشمنان قسم خورده مىسازد ، و زن و شوهر را از هم جدا مىنمايد ، و محبّتها را تبديل به عداوت مىكند .
4 - اگر تقوا در كنار علم نباشد ، علم نيست بلكه جهل و نادانى مىباشد ، علمى نافع است كه در دنيا محبّت آفرين بوده و از بهرهء اخروى محروم نماند .
5 - هيچ كارى خارج از دايرهء اذن الهى كارگر نيست و هر چند انسان در انجام اعمال خود نسبتاً مختار است و مىتواند هركارى را اراده كند ، ولى محقق شدن آن بىاذن پروردگار ميّسر نمىباشد .