تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در قرآن و سنت (فارسى) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
به بيت‌المال نيازند ، ولايت آنان مشروع است . « نجاشى » دهقان بود و حاكم اهواز و فارس گشت ، يكى از كارگزاران او كه ظاهرا با امام صادق عليه السلام رفت و آمد داشته است ، نزد امام آمدند و عرض كردند : نجاشى بر من خراجى دارد او خود را پيرو شما مىداند ، اگر صلاح مىدانيد نامه‌اى به او بنويسيد . امام براى او نوشتند : « بسم اللَّه الرحمن الرحيم سِرّ اخاك يَسَرَّكَ اللَّه » يعنى به نام خداوند بسيار بخشنده و بخشايشگر ، برادرت را شاد كن خدا تو را شاد گرداند . وى نامه را به حضور نجاشى آورد . وقتى مجلس خلوت شد . نامه را به وى داد و گفت : نامهء امام صادق عليه السلام است . نجاشى نامه را بوسيد و بر چشم گذاشت . سپس گفت : چه مىخواهى ؟ گفت : خراجى بر عهدهء من است . پرسيد : چقدر است ؟ گفت : ده هزار درهم ، سپس نجاشى كاتب خويش را خواند و دستور داد از مال خودش پرداخت كنند و براى سال آتى نيز بپردازند . سپس گفت : آيا تو را مسرور كردم ؟ گفت : بلى . سپس ده هزار درهم ديگر ، يك مركب ، كنيز و غلام ، تخت ، لباس ، فرشى كه نامهء امام بر آن فرش به دست نجاشى رسيد ، همه را به وى عطا كرد و در پى هر كدام مىگفت : آيا تو را راضى كردم ؟ وى اموال خويش را آورد و بعد از مدتها به حضور امام عليه السلام رسيد ، و ماجرا را به تفصيل شرح داد . امام با شنيدن آن خوشحال شد ، آن شخص گفت : اى فرزند رسول خدا ، مثل اينكه بخاطر رفتارى كه با من شد ، شادمان شدى . حضرت فرمودند : « اى واللَّهِ ، لَقَدْ سَرَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ » « 1 » امام صادق عليه السلام به نجاشى نامه‌اى نوشته و به او چنين فرموده بود : از اينكه حاكم اهواز شدى خوشحال و ناراحت شدم . خوشحال شدم كه شايد خداوند به وسيله تو به يكى از اولياء آل محمد صلى الله عليه و آله كمك رساند ، وامّا آنچه كه موجب ناراحتى من شد اين بود كه كمترين چيزى كه بخاطر آن بر تو مىترسم اين است كه بر يكى از دوستان
هامش
( 1 ) - آرى به خدا سوگند ، خدا و پيامبرش را خوشحال كرد . ( وسايل الشيعه - جلد 12 - صفحه 142 ) .