مىزنم نااميد مىشوم . دومى را ديد كه از شدت فراغ بال و روزى زياد گلهمند بود ، هر دو از حضرت خواستند واسطهء شفاعت شود ، حضرت به طور رفت و مناجات نمود ، خداى فرمود : چرا پيغام بندگانم را نرساندى ؟ حضرت عرضه داشت : خدايا تو خود آگاهى . خدا فرمود : به اولى بگو تقدير تو فقر است و دومى را بگو ، هرچه استغاثه كند بيشتر مىدهيم . حضرت خواستند سرّ مطلب برايش آشكار شود . ربّ جليل فرمودند : اولى را پدرى بود ثروتمند ، وقت مرگ فرزندانش به وى گفتند : ما را به كه مىسپارى ، گفت : اين همه ثروت شما را كافى است . و اما دومى پدرى فقير داشت ، فرزندان همان سؤال را مطرح نمودند و او گفت : شما را به خدا مىسپارم .
هم اينك او نزد ما امانت است .
مظلوم اگر قدرت خدا را ناديده گيرد و خودش عليه ظالم اقدام كند ، و تنها خود را كافى در دفع ظلم بشمارد ، خداوند او را به حال خود رها خواهد ساخت . امّا اگر ظالم را به خدا تحويل دهد و انتقام از او را به خدا بسپرد ، قطعاً نيك دادرسى است خداى متعال .
گويند : سوارهاى در بيابان از كنار بچهاى گذشت و بىهيچ دليلى لگدى بر طفل بى گناه كوفت و گريخت ، پدر بچه كه از دور نظارهگر بود به فرزند خود رسيد و حال او را جويا شد ، و چون از سلامت بچهاش آسوده گشت ، گفت : به وى چيزى نگفتى ؟ فرزند گفت : خير ، پدر گفت : كاش مىگفتى . هر دو در پى سوار روان شدند ، و ديدند از گردنهاى سقوط كرده و خود و اسبش هلاك شدهاند .
و نيز گويند : هنوز ساختمان كاخ مكتفى باللَّه كه از غصب زمينهاى مردم احداث كرده بود ، به پايان نرسيده بود كه به واسطه نفرين مردم ناراضى ، اجل وى فرا رسيد .
از سلطان محمود غزنوى نقل است كه مىگفت : من از نيزهء شير مردان ، آنقدر كه از دوك پير زنان مىهراسم ، نمىترسم .
ناگفته نماند كه ، شايسته است مظلوم در ستمهاى جزئى و محدود و حتى در هر
اخلاق در قرآن و سنت (فارسى) — صفحة 143
مساهمون: على غضنفرى
ص١٤٣