تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در قرآن و سنت (فارسى) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١

2 - داستان دروغ

بيان داستان‌هاى افسانه‌اى و رمان‌هاى بىاساس علاوه بر اينكه با هدف اساس داستان كه پند و اندرز است هم‌نوا نيست ، نيز عامل ركود و سستى بوده و احساس پوچ گرائى به ارمغان آورده وآدمى را از اهداف متعالى باز مىدارد . قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله : « شَرُّ روِايَةٍ الْكَذِبُ » « 1 » قال‌الصادق عليه السلام : « انَّ اميرَالْمُؤْمنينَ عليه السلام رأى قاصّاً فى المَسْجِدِ فَضَرَبَهُ بِالدِّرَّةِ وَطَرَدَهُ » « 2 »

3 - دروغ شوخى

قال على عليه السلام : « لايَجِدْ عَبْدٌ طَعْمَ الْايمانِ حتّى يَترُكَ الْكَذِبَ هَزْلَهُ وَجِدَّهُ » « 3 » گاهى آدمى قصد دروغ گفتن دارد ولى آن را در ضمن مزاح بيان مىكند ، چنين نوعى از دروغ شوخى نيز به قصد بيان واقعيت قطعاً حرام است . ولى اگر در واقع قصد مزاح كند و قصد دروغ و تلبيس نداشته باشد و البته قرينه‌اى چه در ضمن بيانش و چه در حالات و كيفيت گفتارش ( قرينه قولى يا حالى و مقامى ) بر عدم قصد جدى وجود داشته باشد ، نمىتوان آن را دروغ ناميد ، چراكه در خبر مقصود ، راست و دروغ مطرح است نه بيان هر چيزى را و هر خبرى را ولو اينكه مقصود نباشد . مرحوم شيخ انصارى رحمه الله در مورد دروغ شوخى در صورتى كه آدمى قصد مزاح كند و قرينه نيز آورده باشد ، مىفرمايند : بعيد نيست چنين دروغى حرام نباشد چون
هامش
( 1 ) - بدترين داستانها ، داستان دروغ است . ( بحار الانوار - جلد 15 - صفحه 42 ) . ( 2 ) - حضرت امير عليه السلام افسانه گوئى را در مسجد ديد ، آن حضرت وى را با تازيانه كتك زد و او را بيرون انداخت . ( وسايل الشيعه - جلد 18 - صفحه 578 ) . ( 3 ) - بنده مزهء ايمان را نمىچشد مگر اينكه دروغ را خواه شوخى يا جدى ترك گويد . ( بحار الانوار - جلد 72 - صفحه 249 ) .