1 - مشكلات اقتصادى
يكى از عوامل خودكشى فقر اقتصادى است . بلاى فقر چنان سنگين است كه قريب به كفر و بلكه شديدتر از آن شمرده شده است . تنگناهاى اقتصادى و ضيق معيشت ، گاهى موجب مىشود انسان توان كنترل خود را نيابد و مرگ را بهتر از زندگى بداند .
ذكر حرمت خودكشى با حرمت حرامخوارى در آيهاى كه در آغاز بحث گذشت ، مؤيد ارتباط اين دو با هم است .
2 - چشم و همچشمى
شيطان در امور دنيوى انسان را وادار مىنمايد كه به بالادست بنگرد ، تا او را به اين وسيله وارد راههاى ناشايست براى طلب ثروت بيشتر نمايد . بديهى است كسى كه نتواند اين راه را پيدا كند ، و روحيهء دينى براى كنترل خود نداشته باشد ، شايد نابخردانه خلاصى خود را بهتر از حيات تصور كند .
3 - فحشاء و منكرات
برخى كه در خانوادههاى محترم مىزيستهاند و ناخواسته مرتكب معاصى شهوى شدهاند ، به جاى توبه و انابه به درگاه حقّ ، راه شستشوى ننگ خود را در خودكشى مىيابند و البته اين خود گناهى به مراتب سنگينتر از معاصى گذشتهء آنان است .
4 - نزاع خانوادگى
برخوردهاى غير اصولى و هميشگى در برخى خانوادهها ، درگيرىهاى والدين باهم و شكسته شدن حريم آنان ، لجاجتهاى والدين با فرزندان و درك نكردن موقعيت آنها ، از عوامل ديگر خودكشى در جامعه است .
5 - مواد مخدر
رواج اين بلاى خانمان سوز در اجتماع تاثيرى مهم در اضمحلال اركان خانواده و