تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در قرآن و سنت (فارسى) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
اين واقعه نيز مشهور است كه : در مصر ، آهنگرى آهن گداخته را از كوره با دست خارج مىكرد . روزى شخصى ناآشنا او را ديد و با حيرت از عملش به وى گفت : بحقّ كسى كه اين كرامت را به تو مرحمت فرمود دعائى در حقّ من بنما ، آهنگر به سختى گريست و گفت : من از صالحين نيستم ، به وى گفت : اين كار تو از كسى بر نمىآيد مگر از خالصين .
« فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ »
آهنگر گفت : اين به‌خاطر واقعه‌اى است كه بر من گذشته است . روزى در همين دكان ، مشغول كار خود بودم . زنى زيبا روى از سادات وارد شد و عرض حاجت نمود و شكايت از فقر و گرسنگى ايتامش كرد ، به وى گفتم : مرا كام بده تا هر چه خواهى بدهم ، گفت : اى مرد از خدا بترس من اهل اين گناه نيستم ، گفتم : پس برو . پس از چند روز آمد ، و گفت : كار به نهايت رسيده من و او به منزل رفتيم ، ديدم مثل شاخهء بيد مىلرزد و اشك مىريزد ، گفتم : چه شده ؟ گفت : اگر از من دست بردارى ضمانت مىكنم خداوند آتش دنيا و آخرت را بر تو حرام گرداند ، من متأثر شدم ، و بدون اينكه آلوده شوم حاجتش را دادم ، همان شب در خواب مخدره‌اى را ديدم ، تاج از ياقوت بر سر نهاده بود و فرمود : جزاك اللَّه عنّا خيراً ، گفتم : كيستى ؟ گفت : مادر همان زنم كه از خوف خدا رهايش كرده‌اى . اكنون از آتش دنيا در امانم تا ببينم خداوند در قيامت چگونه با من رفتار مىكند . « احمد بن خضيب » مىگويد : كاتب مادر متوكل بودم ، روزى امر كرد اين هزار اشرفى از حلال‌ترين پول‌هاى من است بين محتاجان تقسيم كن . سيصد اشرفى آن را با كمك دوستانم بين فقراى شناسائى شده تقسيم كرديم . نيمه شب در خانه را بصدا آوردند ، كسى كه خود را از سادات معرفى مىكرد چيزى براى رفع احتياجش مىخواست . يك اشرفى به وى دادم ، زنم گفت : خجالت نكشيدى يك اشرفى به سيّد