ابو دردا ، از ياران پيامبر مىگويد : بلال ، پيامبر را در خواب ديد كه مىفرمايد : ما هذه الجفوة يا بلال اما ان لك ان تزورنى يا بلال ؟
« اين قساوت چيست بلال ؟ وقتش نرسيده مرا زيارت كنى ؟ »
بلال قصد « مدينه » كرد و كنار قبر مىگريست و صورت بر قبر مىگذاشت .
حسنين آمدند و او را به سينه چسباندند و بوسيدند . « 1 »
عبد اللّه بن دينار مىگويد : « عبد اللّه بن عمر را ديدم كه بر قبر پيامبر ايستاده بود و به او سلام مىداد و دعا مىكرد . » « 2 »
عبد الرزاق آورده است : « ابن عمر هرگاه از سفر بازمىگشت ، نزد قبر پيامبر مىرفت و به او و ابو بكر و پدرش سلام مىداد . » « 3 »
عبد اللّه بن ابى امامه مىگويد : « انس را ديدم نزد قبر پيامبر آمد و دستها را چنان بلند كرد كه گويى مىخواهد به نماز بايستد و به او سلام داد . » « 4 »
سيوطى از محمد بن المنكدر ، نقل كرده است كه وى گفته : « جابر را نزد قبر رسول خدا ديدم . وى مىگريست و مىگفت : اينجا بايد اشكها جارى شوند . » « 5 »
على بن ابى طالب ، وقتى زهرا را دفن مىكرد ، به قبر پيامبر رو كرد و گفت : السلام عليك يا رسول اللّه عنى و عن ابنتك النازلة فى جوارك و السريعة اللحاق بك . « 6 »
« سلام من و دخترت كه چه سريع به تو ملحق شد ، بر تو باد اى رسول خدا . »
حسن بن على ، هنگام وفات به برادرش حسين بن على وصيت كرد :
فاذا قضيت نحبى فغمّضنى و غسّلنى و كفّنى و ادخلنى على سريرى الى قبر جدى رسول
هامش
( 1 ) - تاريخ مدينة دمشق ، ج 7 ، ص 137 ؛ اسد الغابة ، ج 1 ، ص 208 .
( 2 ) - سنن الكبرى بيهقى ، ج 5 ، ص 245 .
( 3 ) - المصنف صنعانى ، ج 3 ، ص 567 .
( 4 ) - تفسير در المنثور ، ج 1 ، ص 237 .
( 5 ) - تفسير در المنثور ، ج 1 ، ص 237 .
( 6 ) - شرح نهج البلاغة ابن ابى الحديد ، ج 10 ، ص 265 .